X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

پاسخِ خون، خون است ...

شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:27

دست نوشته شماره 107

نوشته شده توسطِ اس جی



ای دنیای لعنتی، ای اعرابِ خود را به خواب زده، ای تمامِ کشور های دهان بسته شده با پول، بیدار شوید ... ما فقط خدا را داریم، هر روز ما خانواده ها و انسان هایی را از دست می دهیم ... ما فقط خدا را داریم ... این را در تمامِ دنیا پخش کنید، ما هر روز اینجا شهید می دهیم، آیا ما تروریست هستیم ؟؟؟ جنگ های لعنتی ساخته ی کشورهای استعمارگر برای چپاول و غارتِ بیشترِ کشورهای دیگر ساخته و طراحی می شوند !!! کی می خواهید بفهمید ؟؟؟ تا کی می خواهید برچسب های پول بر دهانِ خود بزنید و تا کی می خواهید نبینید !!؟ جنگ از بهشت، جهنم می سازد ... از دریا، کویر ... از بهار، پاییز ... از امنیت، ترس ... از سکوت، صدای بمب ... از انسان، حیوان ... از زنان و دختران، تجاوز ... از بعضی مردان، شهید ... از کودکان، مرد و از بعضی مردان، نامرد !!! از راست، دروغ می سازد و  از شهر، خرابه ... جنگ تمامی ندارد !!!

تعجب از کشورهایی است که می دانند این جنگ روزی به داخلِ مرزهای آنها نیز کشیده خواهد شد، اما با دلارهای خود، هیزمی بر آتشِ جنگ می ریزند و انگار که نمی فهمند ... نمی بینند ... کودکانِ بی گناهی که در جنگ شهید می شوند، زنانی که بیوه می شوند، دخترانی که زن ... نمی بینند !!! نمی خواهند که ببینند ... اما پاسخِ خون، خون است ... فراموش نکنید، خون های پاکی که امروز توسطِ دلارهای شما ریخته می شود، روزی تختِ پادشاهیِ شما را می شورد و با خود می برد ... روزی پرچمِ سبز شما را پایین می آورند، روزی پرچم های ستاره دارِ شما را به آتش می کشند و روزی پرچمِ سیاهِ شما را سفید خواهند کرد !!! پاسخِ خون، خون است ... فراموش نکنید، روزی کج فهمی های شما کار می دهد دستتان ... تا کی می خواهید نفهمید !!! تا کی ؟؟؟



دانلود ویدئو با کیفیت 1080P با حجم 33 مگابایت


دانلود ویدئو با کیفیت 480P با حجم 6 مگابایت


مشاهده ویدئو در نماشا


فقر توی سرزمینم پابرجاست ...

سه‌شنبه 2 خرداد 1396 ساعت 02:25

دست نوشته شماره 106

نوشته شده توسطِ اس جی



تقریبا دو سال پیش، یعنی خرداد 94، یادته ؟؟؟


"مطمئنم از این زندگی خلاص میشم، مطمئنم ... یه روزی که این پست ها رو بخونم و بگم، یادش بخیر، چه سختی ها که نکشیدیم ... من باجامو دادم، به این دنیای لعنتی تا دلت بخواد باج دادم ولی به آدماش نه !!! می رم، می رم و حقمو می گیرم تا همه بدونن من به هیچکس اهلِ باج دادن نیستم، من جنگُ به صلح ترجیح می دم ..."


نمی دونم، تا چه حد خلاص شدم ... دقیقا وقتی که می خوای دیگه همه چی رو فراموش کنی، یهو یه چیزی تو سرت تیر می کشه و می فهمی که داستان فرق کرده ... داستان، همون داستانِ قدیمی ... خاطراتِ لعنتی ... واسه همینه که گاهی آلزایمر می تونه کمکِ بزرگی بهت بکنه ... گاهی باید دفن کرد تمامِ خاطراتِ لعنتی رو ... نمی دونم، میشه ؟؟؟ وقتی عکسِ پروفایلت رو کلمه ی Start گذاشتی می دونستی که خیلی چیزا رو می خوای شروع کنی ... شروعِ متفاوت ترین روزهای عمرت، شروع بر پایانِ تمامِ تنبلی ها و اشتباهاتِ گذشته ... بیشتر از اون چیزی که باید باج می دادی به این دنیا و آدمای لعنتیش باج دادی ... پس باید شروع کرد ... دو سالِ پیش دقیقا تو همچین روزهایی حالت از اینکه اعتماد می کنی و اعتماد نمی کنن بهت بهم می خورد ... شاید نتونی آدمای گذشته رو برگردونی توی زندگیت، شاید یه پل وقتی شکسته باشه دیگه نشه ترمیمش کرد، شاید یه صدا فریاد بشه دیگه نشه آرومش کرد، ولی خب، می تونی آدمای جدید بسازی تو زندگیت و می تونی پلِ جدید بسازی و حتی می تونی واسه صداهای بلند یه پنبه بکنی تو گوشت و با خیالِ راحت تمرکز کنی ... نگو نمیشه، میشه ... قبول دارم، خاطرات رو نمیشه هیچ جوره پاک کرد، حتی اگر صد نفر جای یک نفر بیان تو زندگیت باز وقتی یه جا اسمش میاد یهو صد تا خاطره از جلوی ذهنت رد میشه و تو باز دلتنگ میشی ... کاش اصلا هیچوقت خاطره با کسی نسازی ... هیچ چیز تو این دنیای لعنتی اَبدی نیست ... رفیق رو از دست میدی، عزیزاتو یه روز از دست میدی، شاید پولای حساب بانکیت رو، موقعیتِ کاریت رو، ماشینِ زیرِ پات، خونه ی محل زندگیت، همسایه هات، شرایطِ خوبِ جامعه ات، یا حتی شرایطِ خوبِ روحیت ... همه چی، یه روز از دست میدی و هر کدوم از اونا به همون مقدار که بخشی از وجودت رو تشکیل داده بوده، از وجودت جدا می کنه و با خودش میبره !!! دل بستی به پولات ؟؟؟ دل بستی به موقعیتی که توی محلِ کارت داری ؟؟؟ دل بستی به ماشین و محلِ زندگیت ؟؟؟ تا حد وابسته شدی ؟؟؟ فکر کردی بهشون که شاید یه روز همشون رو با هم یا جدا جدا از دست بدی ؟؟؟ اگر بهش فکر نکردی، خیلی خوب بهش فکر کن، اونوقت وقتی توی محلِ کارت صحبت از وام میشه تو خودت پا پیش نمیذاری مثه کسایی که هیچ نیازی به وام ندارن و الکی میگن ما خیلی نیازمندیم !!! وقتی دل بسته به پول نباشی دیگه نیازی هم بهش نداری ... بعضی ها هستند همیشه خودشون رو نیازمند نشون میدن !!! انگار که یه میلیارد هم نمی تونه چاله چوله های اقتصادیِ ایشون رو برطرف کنه !!! خدا نکنه ما اینجوری بشیم ... خدا نکنه !!!

از خاطرات همین بس که گاهی لبخند میاره رو لبات !!! گاهی هم ... این طبیعتِ زندگی رو نشون میده، باید یه چی بدی تا بتونی یه چی بگیری ... بعضی وقت ها نمی تونی هیچ کاری بکنی ... باید از دست بدی تا بتونی به دست بیاری ... مثلا واسه رسیدن به هدفت مجبوری شهرِ زندگیت رو ترک کنی و همین موضوع شاید باعث بشه خیلی ها تو رو فراموش کنند و خیلی ها رو تو مجبور باشی فراموش کنی و خیلی ها رو بخوای فراموش کنی !!! یه روز پول نداری، فکرت آزاده، وقتت آزاده ... یه روز پول داری، فکرت درگیر، وقتت پُر !!! یه روز تصویر هست، صدا نیست، یه روز صدا هست، تصویر نه !!! یه روز خواب می تونه کمک کنه و یه روز بیداری !!! وقتی همه ی زورت رو زدی و نتونستی شرایط رو عوض کنی، بتمرگ سر جات !!! این تنها توصیه ای هست که می تونم بهت بکنم ...

و اما رنگ ها ... این روزها رنگ هایی هستند که به دنبالِ آزادی می گردن !!! آزادی ای که خودشون هم نمی تونن ازش یه تعریفِ درست و جامع بدن !!! یکی آزادی رو توی رقصیدن وسطِ خیابون می بینه، یکی آزادی رو توی پخشِ موزیکِ خواننده ی محبوبش توی صدا و سیما می بینه، یکی هم روزه نمی گیره ولی فقط صدای ربنای یه شخصِ خاص رو می خواد که گوش بده !!! درست به تاریخ نگاه کن، آدمای مظلوم و اخلاق مدار، آدمای با خدا و متین، آدمای صبور و پاک همیشه تنها بودن ... وقتی می بینی هزار تا بازیگر و نویسنده و غربی و شرقی از یه رنگ دارن حمایت می کنند حداقل، تو رو خدا حداقل یکبار خوب بهش فکر کن ... چرا !!؟ چرا بیشتر اونایی دارن جیغِ بنفش می کشند که برج های بزرگ و کوچیک توی شمالِ پایتخت دارن ؟؟؟ اونایی که آزادی رو توی رفتن به کشورهای خارجی و لب ساحل می بینند !!؟ اونایی که ماشین هایی سوار میشند که فقط پولِ یه چراغش می تونه چند ماه یه خانواده ی پایین شهر رو سیر کنه !!! اونایی که درد ندارند ... اونایی که غم ندارند ... اونایی که دنبالِ هوا و هوس اند ... بیخیال ... تا بوده همین بوده ... آدمای پولدار همیشه دغدغه ی این رو داشتن که چطوری پولشون رو بیشتر کنند و چطوری از جهلِ بقیه استفاده !!! چطوری سناریو بچینند و دم از آزادی بزنند ... چطوری به رغیب توهین کنند تا خودشون رو ببرند بالا !!! چطوری لبخندِ دروغ بزنند ...

توی اون شلوغی ها و رقص و پایکوبی و مثلا جشنِ پیروزی هیچکس، حتی یه نفر، کفش های پاره ی کودکی که خسته  از همه ی این هیاهو ها بود رو ندید ... ما در قبالش مسئولیم !!! هیچکس از فقر یاد نکرد، انگار که همه یادشون رفته ... آینده رو به چی فروختید ؟؟؟ به یه شب رقصیدن !!؟ فقر توی سرزمینم پابرجاست ... درست تا زمانی که فقر رو نتونیم ببینیم ... کارگرِ معدنی که جونش رو از دست میده دیده نشه، اما بچه پولداری که هیچ چیز نمی تونه سیرش کنه هر روز بیشتر از قبل دیده بشه ... فقرِ اقتصادیِ مردم تا زمانی که فکری به حالِ فقرِ فرهنگی نکنند پابرجاست ... وقتی خودمون می خوایم، هیچکس نمی تونه کاری واسمون بکنه !!! مگر این نیست که خداوند می فرماید : "خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند" ... روزی تغییر خواهیم کرد و این تغییر به نفعِ مردم است ... حداقل، امیدوارم، امید دارم ...


با تمامِ غروری که داری گاهی ...

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 23:25

دست نوشته شماره 105

نوشته شده توسطِ اس جی



نیومدی هزار کیلومتر دورتر از خونه که یه پاتو بندازی روی اون پات و فقط از خدا بخوای همه چی درست بشه !!! نیومدی که این روزا هم مثه روزای گذشته سپری بشه !!! همون روزا که پُر از شکستنِ دل بود، پُر از ضربه ی روحی، پُر از بی پولی، پُر از خورد کردنِ اعتماد به نفست، پُر از دروغ های اونا و پُر از ساده بودنِ تو !!! نه ... قرار نیست اینجوری تموم بشه، قرار نیست تو با رفتارای بچه گونه ی چهار نفر بیخیالِ آینده ای بشی که قرار هست واسه خودِ لعنتیت بسازی ... قرار نیست کم بیاری، قرار نیست بگن نمی تونی و تو باور کنی که نمی تونی ... قرار نیست اشتباهاتِ گذشته رو تکرار کنی، وقتی یه اتفاق تو زندگیت بهت ثابت می کنه که می تونست خیلی بد تموم بشه واست و خوبه که الان اینجایی ... قرار نیست با حرفاشون، با اعتقادی که از رفتارِ تو دارن، با چیزی که از توی ذهنشون از تو ساختن، تو کم بیاری و مدام به خودت یادآوری کنی که نمی تونی !!! اشتباه نکن ... می تونی و خودت بهتر از هر کسی می دونی که می تونی ... یادته می گفتی میرم حتی اگر توی این مسیر تنهاترینِ تنها باشم ؟؟! الان موقعشه ... این گویِ لعنتی، اینم میدوون !!!

گاهی باید فاصله گرفت ... هزار کیلومتر هم باور کن کمه ... بُعدِ مسافت رو نمیگم، گاهی باید آدم رو ولش کنن به حالِ خودش ... نیاد بگه چرا با من اینجوری هستی !!؟ نیاد بگه چته، چرا تو خودتی !!؟ نیاد پاتو با دستش قلقلک بده وقتی می دونه از اینکار متنفری ... نیاد بگه، ناهار ؟؟! نیاد و خلوتت رو به هم نزنه ... نیاد واسه یک میلیاردمین بار یک آهنگِ احساسی رو بذاره و باهاش بخونه !!! نیاد و داد و بی داد نکنه ... نیاد وقتی تو خوابی چراغِ لعنتی رو روشن نکنه !!!

تو نیومدی هزار کیلومتر دور تر از تمامِ زندگیت که امروزتِ دقیقا مثه دیروزت باشه !!! نه ... یادت نیست می گفتی "من دیدم که امروز، فردایِ دیروز بود" ؟؟؟ یادت رفته می گفتی "دیگه نمی خوام دست" ؟؟؟ تو اومدی اینجا، همون وعده ای که همیشه به خودت می دادی رو محقق کنی ... واقعی ... کاملا مستند ... دقیقا درست می گفتی "آدمای اینجا فرق دارن" ... دقیقا درست بود وقتی می گفتی "آدمای اینجا وقتی لبخند به لب / میبینن می خوان ... ... ..." !!! و امیدوارم درست باشه وقتی گفتی "دوباره یه روز میرسه که بشیم، آدمای خوب" ... امیدوارم ...

خودت بهتر از هر کسی می دونی که تمامِ اشتباهاتِ گذشته می تونه بهت درس بده ... گاهی بر می گردی به گذشته، خوب که فکر می کنی می بینی باید یه سری اشتباهات رو حتما، حتما و حتما انجام می دادی تا برسی به امروزت ... بعضی از اشتباهات رو نمیشه انجام نداد، امروز نباشه قطعا، شک نکن فردا اتفاق میفته ... چه بهتر که زودتر انجامشون دادی تا زودتر ازش درس گرفته باشی ... شک نکن تو با ضرباتِ خجری که خوردی الان پوست کُلفت شدی ... شک نکن نبودِ اشتباهات از تو یه بچه سوسولِ عوضی می ساخت که الان چشمش دنبالِ قهوه های رنگارنگ بود !!!

می ارزید ؟؟؟ نمی دونم ... شاید 6 ساعت سفرِ شهری فقط واسه خریدنِ یه کتاب زمانِ زیادی باشه، مخصوصا وقتی برسی اونجا و فروشنده تو چشمات زل بزنه و بگه "تموم کردیم، شاید فردا" !!! شاید با دلخوری تموم شد ... شاید روزِ قشنگ رو یهو با روزِ بد تموم کردی ... شاید فکر کنی اشتباه کردی ... نمی دونم، شاید و شاید ... اما گاهی وقت ها باید به بعضی ها بفهمونی چیزی که واسه تو جدی باشه و واسه اون شوخی، نباید دستمایه ی خنده و مسخره بازی قرار بگیره ... تو جدی هستی و هدف داری !!! به خودت هم فهموندی که خنده و لبخندِ زیادی باعث میشه ابله فکرِ بد بکنه !!! خیال کنه خبریه ... نه برادر، خبری نیست ... تو با تمامِ غروری که داری گاهی ... گاهی بیش از حد خاکی برخورد می کنی و این به نفعت تموم نمیشه ... واسه بعضی ها باید خودتو به خاک بمالونی چون لیاقتشو دارن، اما واسه بعضی ها باید از بالا به پایین برخورد کنی، چون لیاقتِ رفتارِ قبلیِ تو رو نداشتن !!! یادت نره برادر، هر کُنشی، یک واکنشی داره ...


عکس ها دروغ اند !!!

جمعه 1 اردیبهشت 1396 ساعت 11:40

دست نوشته شماره 104

نوشته شده توسطِ اس جی



بی اهمیت به زندگی، بی اهمیت به عشق !!؟ بی اهمیت به رفت، یا حتی بی اهمیت به برگشت ... بی اهمیت به خنده های اونا، بی اهمیت به اتفاقاتِ اطراف ... بی اهمیت به ماشینِ سیصد میلیونی، بی اهمیت به طبیعتِ رنگارنگ، بی اهمیت به آدمای صد رنگش !!! بی اهمیت به خوردن، بی اهمیت به پول ... بی اهمیت به فرصت های از دست رفته، بی اهمیت به اونایی که فقط حساب می کنن !!! بی اهمیت به تو ... بی اهمیت به گذشته ... بی اهمیت به خونه های لوکسِ بالاشهر، بی اهمیت به استخرِ هشت میلیاردی !!! بی اهمیت به مرگ، بی اهمیت به زندگی ... بی اهمیت به سفیدی موهات ... بی اهمیت به پیری، بی اهمیت به جوونی !!! بی اهمیت به غذا، بی اهمیت به شکم !!!

وقتی دوستت واست حساب می کنه که توی 24 ساعتِ گذشته، 17 ساعتش رو خواب بودی تازه می فهمی که چقدر بی اهمیت شدی، به همه چی ... اون موقع ست که تازه می فهمی خیلی فرق داری، با اونایی که سگ دو می زنن واسه پولِ بیشتر و همیشه از زندگی و اجاره خونه اشون می نالند !!! فرقِ تو با اونا شبیه یه لاک پشتی هست که بالاخره به مقصد می رسه ولی اونا خرگوشی هستن که روی تردمیل با بالاترین سرعت بدو بدو می کنن !!! سگ دو ... جوری له له می زنن واسه پول و زندگی که حالِ تو رو بهم می زنن !!! آدم بالا میاره این همه حماقت، حماقتی که شاید یه روز خودت هم درگیرش بشی ... پس از خدا بخواه، انقدر بهت ایمان بده که درگیرِ خُزَعبلاتِ این دنیای لعنتی نشی ... این زندگیِ فانی حالتو بهم می زنه ... بدتر از اون اینه که تو بخوای ادامه بدی، یادت بره مرگ رو !!!

وقتی زندگیِ اونا رو می بینی که از بیرون چقدر زیبا به نظر می رسه، وقتی می بینی یه مادر رو، یه پدر !!! یه همسر ... عشق های عجیب و مثال زدنی، عکس های جور وا جور از ظرف های پر از غذاشون، از تفریح های جالبشون ... از خنده های توی عکسشون ... از قلب های زیر پُستاشون ... از دور می بینی و فکر می کنی بهترین زندگی واسه اوناست ... خوشحال میشی که رفیق های قدیمی چطور دارن از زندگی لذت می برند، می گذره !!! می گذره و تو سر در نمیاری از این همه دو رو بودن !!! تعجب می کنی مگه میشه یکی از صفر بودنِ خودش صد نشون بده !!؟ متعجبی ... مثه یه کاسه پُر از کیکِ شکلاتی می مونه که از دور اینجوری دیده میشه و وقتی بهش می رسی می بینی بوی تعفنش حالتو بهم می زنه ... کی مجبورمون می کنه انقدر به رفتارِ آدمای دیگه در موردِ زندگیِ شخصیمون اهمیت بدیم !!؟ کی مجبورت کرده از غذای سر سفره ات عکس بگیری و پستش کنی که آره من و غذای خوشمزه امون همین الان یهویی !!! که چی ؟؟؟ مسخره نیست ؟؟؟ وقتی به فکرِ طلاق از همسرت هستی چرا به دروغ میگی بهترین مردِ روی کره ی زمین هست که با تو ازدواج کرده ؟؟؟ مجبوری مگه از تفریحاتت با لبخند های مسخره ات عکس بندازی و بعد کاشف بعمل بیاد که قبل از همون عکس فُحش می دادین به هم و قهر بودین !!! حتی بعدش ... کی تو رو مجبور کرده بود توی سنی ازدواج کنی که بعدش اینجوری حسرتِ آدمای تو خیابون رو بخوری ؟؟!

همشون، همون کیکِ شکلاتی ای هستند که از دور فقط خوشمزه به نظر می رسند، نزدیک که می رسی نمی تونی حتی واسه چند ثانیه بهش نگاه کنی !!! آدما این روزا خیلی فرق کردند، نمیگم از لذت های زندگیت عکس نگیر، از خوشی هات، از تفریحات، من فقط می گم خودت باش ... وقتی بهت خوش می گذره، نشون بده، وقتی هم از چیزی ناراحتی، نشون بده ... به خودت که نمی تونی دروغ بگی !!! وقتی به خودت دروغ میگی واسه خودت یه قفس درست می کنی، وقتی کسی تو رو بندازه توی قفس شاید بتونی یه روز ازش فرار کنی ولی وقتی خودت واسه خودت قفس درست کنی باید اول از همه سرِ خودت رو از بدنت جدا کنی برای رهایی ... بلفرض که چهار نفر رو هم پیچوندی ... تهش که چی !!؟ با مزه مزه کردن، تلخی شیرین نمیشه !!! تلخ همیشه تلخ می مونه چون طبیعتش اینه ... پس عکس ها رو باور نکن، این روز ها عکس ها دروغ اند !!!


( تعداد کل: 195 )
>>  1   2   3   4   5   ...   49  <<