X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

حالم گرفته ست ...

یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 22:14

دست نوشته شماره 112

نوشته شده توسطِ اس جی



تقویمی که مو به مو اتفاقات سال گذشته رو توش نوشته بودم پیدا نکردم، راستش الانم خیلی وقت ندارم برای دنبالش گشتن !!! خلاصه دقیق نمی دونم یه سال گذشته یا یکی دو روز بیشتر، شاید یکی دو روز کمتر !!! ولی اون روز رو خیلی خوب یادمه ... سنگینیِ ساکِ لعنتی، بغض، خداحافظی، دیدن اشک ها، سخت بود ولی هیچکدوم نمی تونست جلوی اون حسِ شور و آزادی ای که داشتی رو بگیره ... ستاره های آزادی حالا به تو قدرت داده بودن، بهت احترام داده بودن، بهت هر چیزی که می خواستی و نداشتی داده بودن ... دیگه لازم نیست یه گوشه بشینی در موردِ اونا فکر کنی، حالا اونا هستند که توی پچ پچ های خاله زنکیشون اسم تو رو میگن و همشون انگشت به دهن می مونن !!! حالا ورق برگشته ... هیچوقت شاید فکر هم نمی کردن تو بتونی، دووم بیاری ... تونستی، شاید حتی نزدیک ترین کسای تو هم فکرشو نمی کردن، اما این مشکلِ اوناست که تو رو خوب نشناخته بودن !!! حیف ... درست مثه این می مونه بعد از خوردنِ یه بادومِ تلخ و بدمزه سعی کنی تند تند بادومای دیگرو بخوری تا طعم اونا، جای اون بادومِ تلخ رو بگیره ... نمی تونی ... مخصوصاً وقتی توی بادومای بعدی هم نصیبِ تو یه دونه تلخ باشه ... نمی دونم !!! ولی بعضی ها همیشه دیر می رسند، همیشه شرایط با اونا کاری می کنه که چند پله عقب تر از جای اصلیشون هستند ... جایی که حقشونه، اما شرایط، شرایطِ لعنتی ... وقتی می شنوی "تو نمی تونی، تو نمی تونی، تو نمی تــــونــــی" کم کم خودتم به این میرسی که نمی تونی ... نمی تونی بیخیال بشی، تو کرمی ولی امید به پروانه شدن داری ... امید به زندگی، امید به فردا های بهتر ... قول میدی به خودت و خدای خودت، قول میدی به هر اندازه که بالا بری به همون اندازه دست بگیری ...

-----------------------------------------------------------------------------

تا واسه اون پولِ لعنتی سگ دو نزده باشی نمی تونی قدرشو به خوبی درک کنی ... خیلی بده، پدری که جلوی خانواده شرمنده شه، بدتر از اون تویی که این صحنه رو میبینی و کاری نمی کنی، جا مُهر رو پیشونیت هک شده اما کوری ... نمیبینی ... من ؟؟! من خدا رو توی دست های زحمتکش پدر دیدم، خدا رو توی عرق های پیشونیش دیدم، خدا رو میشه دید، خوب دقت کن، تو می تونی خدا رو ببینی ... می تونی کمک کنی و نمی کنی، گاهی هم می خوای کمک کنی و نمیشه !!! نمیشه چون نمی خوای غرور کسی رو بشکونی، باید یه گوشه بشینی و هر روز بیشتر بغض کنی ... مثه شیرِ گرسنه ای که به طعمه ی خارج از قفس خیره شده ... گرسنه ای، گرسنه ی کمک کردن، چون هر روز توی سجده ی آخر از خدا می خوای که دستتو بگیره تا بتونی دست بگیری ... دستتو گرفته، نوبته توست ... بهونه نمیاری ولی نمی تونی ... نمی ذارن !!! نمی ذارن، نمیدونم چی میشه که یکی تو دنیا اینطوری زمین می خوره و یکی هم روز به روز بالاتر میره ... حالم گرفته ست ... بیشتر از هر وقتی ... هر چی هم بخندی، نمی تونی گریه های گذشته رو فراموش کنی ... شاید واسه همینه که میگن رُک گویی خیلی بده، گاهی بعضی حرفا رو باید توی اون مخِ لعنتیِ خودت نگه داری ... خفه شو، صداتو بذار توی مغزِ خودت بپیچه، هر چی به اون ذهنِ مریضت میرسه نباید به زبون بیاری، اسمش هم بذاری رُک گویی ... خفه شو رُک هاتو بذار واسه خودِ لعنتیت ... خفه شو ... می فهمی ؟؟؟ هــــــی ... تو تلاشتو می کنی، تا جایی که بتونی ... شاید، نمیدونم، شاید خدا هم دلش نمی خواد ... دلیلِ حالِ بدِ امروزمون شاید رفتارای دیروزمونه، بازم درس نمی گیریم ؟؟؟ یاد بگیر کسی رو مسخره نکنی، یاد بگیر تو ژنِ برتر نیستی ... ما هممون از خاکیم ... بترس از روزی که حساب بانکیتو ازت بگیرن و ملک و املاکت رو بگیرن، اون موقع چقدر فرق داری با بقیه ؟؟؟ تو برتر نیستی، شاید خدا داشت بهمون درس میداد !!؟

-----------------------------------------------------------------------------

برگشت ؟؟؟ نمیدونی به سودته یا نه، نمی دونی روزات بدتر میشه یا نه، نمی دونی چیزِ بیشتری به دست میاری یا نه، نمی دونی با انگیزه تر میشی یا نه ؟!؟ حواست به همه چی هست، سبک سنگین کردی، نه یکبار، ده بار بهش فکر کردی، صد بار شاید، چند ماه، تصمیم نهایی رو گرفتی، تلاشتو می کنی خودتو راضی کنی، بدتر از اون باید کسایی رو راضی که که نیازت دارند ... نمی دونی کی از برگشتِ تو خوشحال میشه کی ناراحت، اما تو بر میگردی ... حتی اگر به ضررت باشه، باید روحِ تازه ای تو این کالبدِ بی انگیزه دمید ... باید چیزای جدید دید، تجربه ی دیگه ای رو امتحان کرد ... یه برگه بردار، بنویس واسه چی داری میری، روزی که اونجا به مشکل خوردی یادت باشه واسه چی برگشتی ... دلیل هاتو خوب مرور کنی ... آخه می دونی که ما خیلی زود #یادمون_میره ...