X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

تو اشتباه ترین، اشتباهی ...

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 00:14

دست نوشته شماره 109

نوشته شده توسطِ اس جی



سخت ترین تصمیم های زندگیت دقیقاً زمانی ازت جواب می خواد که تو اصلاً موقعیتِ تصمیم گیریِ درست نداری !!! مثه این می مونه که تو ناراحتیِ بیش از حد یهو بخوای یه تصمیم بگیری که مطمئناً اون تصمیم چون احساسی هست یه تصمیمِ اشتباهه !!! رفتن، نرفتن !!! رفتن به جایی که می تونی راحت توی اتاقِ لعنتیِ خودت بشینی جلوی لپتاپت هر کاری دوست داری بکنی، با یه آهنگِ ملایم نوشته های توی مُخت رو تایپ کنی، یا با یه کم تمرکز بتونی کتابِ موردِ علاقه ات که گوشه ی کُمد داره خاک می خوره رو بخونی، یا اینکه مثلا بدونِ مزاحم و دردسر کُدهایی که توی مُخت شناور هستند رو بیاری رو کاغذ و بعدش هم تایپ و روز به روز پیشرفت و بهتر و بهتر شدن، یا ارتقاء زبان و وقت گذاشتن واسه چیزی که بهش علاقه داری ... رفتن به جایی که شاید بتونی ادامه تحصیل بدی !!! رفتن به سرزمینت ... جایی که شناختِ کافی روی خیابون هاش و حتی آدماش داری ... رفتن، رفتن به جایی که بتونی ورزش کُنی بدونِ مزاحم، بدونِ دردسر ... بتونی درس بخونی، بتونی فکر کنی، بتونی مثه قدیم بنویسی !!! بدونِ مزاحم، بدونِ دردسر ... بتونی مُخت رو آروم کنی که پشتِ سرِ هم به تو نگه تو اشتباه ترین، اشتباهی ... بتونی جایی که می خوای بری و ده نفر دنبالت نیفتن !!! بتونی فکر کنی، بتونی مثه قدیم ... رفتن یه طرفِ ماجراست، طرفی که می تونه یادآورِ گذشته ی خوب و قشنگت باشه، روزایی که آزادانه زندگی می کردی و آزادانه فکر !!! رفتن به جایی که غمت خوردنِ یه چیپس و یه قسمت از سریالِ طنزت بدونِ مزاحم نباشه !!! رفتن به جایی که مجبور نباشی واسه اینکه خودتو اثبات کنی با کسی بحث کنی و مجبور نباشی دلخوری پیش بیاری تا طرف حسابِ کار دستش بیاد !!! رفتن ... فکر کردن بهش از یه طرف می تونه خیلی جذاب باشه و از یه طرف ترس و استرس همراهشه ... نرفتن !!؟

نرفتن، به جایی با شرایطِ جدید !!! این شرایط معلوم نیست تا چه حد می تونه خوب باشه، از اینجایی که هستی بهتره ؟؟؟ شرایطِ جدید چقدر می تونه بدتر باشه و اصلاً چه سرنوشتی واست رقم می زنه ؟؟؟ نرفتن، به همون بحث های همیشگی ... اگر اینجا مجبوری با کسی بحث کُنی که دیگه شاید بعد از یکی دو سال هیچوقت نبینیش، اونجا شاید با کسی بحث کُنی که هر روز مجبور به چشم تو چشم شدنش بشی ... نرفتن به جای جدید !!! نرفتن به جایی که شاید پسرفت محسوب بشه، شاید بدجوری انگیزه اتو ازت بگیره ... نرفتن به سرزمینِ خودت !!! نرفتن به همونجا که مَردمش با طعنه باهات حرف زدن، قبولت نداشتن، فکر می کردن تو یه مُرده ی متحرکی ... نرفتن به همونجا که قشنگ ترین کوچه هاش، تو رو یادِ تلخ ترین خاطرات می ندازه !!! همونجا که مجبوری واسه اینکه از ذهنت پاکش کُنی، دراز بکشی و خیره به آسمونِ از همیشه تاریک تر، به خودت، به دنیا، به همه هستیِ موجود فحش بدی !!! تهش بازم بی فایده ست ... همونجا که پُر از اشتباه بودی، همونجا که پُر از غلط ...

تو تازه اولِ راهی ... اولِ یه راهِ طولانی ... نمی دونم شاید بزرگترین آدما هم یه روزی قدم هایی که رفتند رو برگشتن !!! شاید این برگشتن به معنای پسرفت نباشه ... دقیقاً مثه مبارزه ای که تو گاهی واسه مُشت نخوردن از حریفت مجبوری چند قدم عقب بکشی و بعدش تو یه ضدِ حمله بهش آسیب بزنی ... شاید این قدمِ رو به عقب تو رو به عقب نکشه ... شاید فکرت اشتباه نباشه ... شاید هم پُر از اشتباهی ... شاید هم تو اشتباه ترین، اشتباهی ... به هر حال، این دو راهِ لعنتی بدجوری فکرت رو مشغول کرده، با اینکه ازت می خوان که بمونی تو هنوز نمی تونی تصمیمِ درستی بگیری ... نمی دونم، اونا انقدر با معرفت اند که ازت می خوان بمونی چون دوست دارند و به فکرت اند ؟؟؟ یا انقدر بی معرفت که دو روز بعد همه چی یادشون میره ؟؟؟ مثه همین چند ساعت پیش ... تو خودت بهتر از هر کس می دونی، اون آدمی که بتونه یه اتفاقِ تلخ رو دو سه سال حتی بیشتر توی ذهنش نگه داره و پاک نکنه، بیخیالِ یه همچین ماجرایی نمیشه و مطمئناً تا دو سه هفته سنگین تر از همیشه هست و دیگه تصمیماتِ جدی تر رو همون شب میگیره !!! اشتباه دقیقاً از خودت شروع میشه ... خیلی ها، لیاقتِ خنده های تو رو ندارند، بیش از حدِ هر کسی بهش نخند ... خودت یکی رو انقدر می بری بالا که دیگه نمی تونی با طناب هم بِکِشیش پایین ... ارزشِ خودتو بیشتر بدون ... انقدر ناراحت هستی که معذرت خواهی چند باره ی اونا هم روت تاثیر چندانی نداره ... تو فرق داری، تو وقتی ناراحت میشی جنگُ و دعوا راه نمی ندازی و پشتِ سرِ طرف حرف نمی زنی ... تو فقط بیشتر از همیشه میری تو خودت ... تو فرق داری ... تو اشتباه ترین، اشتباهی ...


یه سالِ دیگه هم پیرتر شدی

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 00:00

دست نوشته شماره 108

نوشته شده توسطِ اس جی



دو جمله، چهار کلمه : "حلالت کردم، حلام کن"

دقیقا وقتی به یه چیزی داری عادت می کنی می خوان که اونو از تو بگیرن، دنیا، آدما ... زندگی همینه دیگه، مگه نه !؟؟ درست می گفت، تو نباید وابسته ی چیز خاصی بشی، مطمئن باش اونو ازت می گیرن، مطمئن باش، امروز نه، فردا ... چیزی توی این دنیای لعنتیِ فانی، ابدی نیست ... درست می گفت، وابستگی به محلِ کارت، وابستگی به شهر، وابستگی به پول حتی، وابستگی به آدمای اطرافت، وابستگی به هر چیزی می تونه تو رو چند قدم برای رسیدن به هدفت دور کنه و این نوع وابستگی ها فقط تا وقتی خوبه که همه چی خوب پیش بره، همه چی سرِ جاش باشه، دقیقاً سرِ بِزَنگاه تنها می مونی، خودتی و خودت !!! دقیقاً تو روزایی که نیاز داری بهش، از همیشه تنها تر میشی، اون موقع است که می فهمی چقدر درد داری، اون موقع است که می فهمی زندگی چقدر سخته !!! آره، نیومدم غُر بزنم، فقط اومدم بگم رسمش نبود ... این رسمش نبود !!! می گذریم ... مثه همه ی اون روزایی که گذشتم ... "یه وجب دو وجب آب، فرقی نداره از سرگذشت"

و اما تاریخ مصرف !!! هر چیزی یه تاریخ انقضایی داره که بعد از اون به هر نحوی اگر از اون چیز استفاده کنی یه ضرری به خودت زدی و این یعنی اشتباه !!! البته همه چیز روش به خطِ سلیسِ فارسی نوشته نشده که تاریخ مصرفش چقدره !!! بعضی چیزا رو خودت باید بفهمی ... خودت باید درک کنی دیگه وقتشه تموم بشه، وقتش رسیده دیگه منت نکشی، وقتش رسیده به همشون بفهمونی که می تونی خودت هم نیازهاتو برآورده کنی، می تونی اصلاً نیازی نداشته باشی !!! تو رو خدا، واسه یه بارم که شده درست تصمیم بگیر و احساسی به ماجرا نگاه نکن ... فرامـــــوش کردنـــــــــی ها را بایـــــــــــــد فرامــــــوش کـــرد !!! نمی تونی گذشته رو برگردونی ... نمی تونی همیشه همونی باشی که می خوای، حتی همونی باشی که هستی  ... نمی تونی همیشه همه چیز، همه کس رو واسه خودت نگه داری ... نمی تونی !!! هر چقدر هم دلت می خواد تلاش کن، تو نمی رسی ... رسیدنی در کار نیست !!! تو تازه، بعد از چند سال، داری جوابِ سگ دو های لعنتیِ خودت و حتی نزدیکانت رو از این دنیای لعنتی تر از همیشه می گیری ... خرابش نکن !!! با اشتباه، خرابش نکن ... تو جای پیشرفت زیاد داری ... به کم قانع نباش، و اما بدونِ اشتباه ادامه بده !!! به راهت ایمان داشته باش ...

خب، بگذریم ... تموم شده، به هیچی فکر نمی کنم، دیگه بیشتر از این احمق باید باشم که در موردش فکر کنم ... اما تولد، واسم هیچوقت معنای خاصی نداشته، نمی دونم چرا، شاید اینجوری بزرگ شدم و تا حالا نتونستم معنای تولد رو دقیقا همونطوری که بقیه درک می کنند، درک کنم !!! مثلا من که چیزی توش نمی بینم جزء اشرافی گری، تجمل پرستی  ... تولد اولاً به تو یادآوری می کنه که یه سالِ دیگه هم پیرتر شدی، دوماً وقتی نسبت به سالِ گذشته ات تغییری نکرده باشی می تونه واست یادآورِ اشتباهاتِ گذشته ات باشه ... نمیگم تولد نگیر، میگم تولد بگیر اما شلوغش نکن، نمی خواد صد نفر رو دعوت کنی، شام بدی، کلی بادکنک بترکونی، کیک تولد با عکس سه در چهار خودت !!! میشه با چهار نفر هم تولدِ صمیمانه و شاد گرفت ... لذتش هم بیشتر، البته به من باشه که کلاً دوست داشتم تولدم رو خودمم ندونم چه برسه به کسی ... سالروزِ به دنیا اومدنت می تونه خیلی چیزا رو بهت یاد بده، اینکه تو هر سال که به این روز می رسی باید به خودت قول بدی اول از همه چی اشتباهاتِ سالِ گذشته رو فراموش کنی، دوم قدم های محکم واسه رسیدن به هدف هات برای سالِ جدیدِ زندگیت برداری ... به جای اینکه بشینی سوت ببلی بزنی و موزیک رو صداشو تا ته زیاد کنی، اون شب به خودت چند دقیقه فقط وقت بده، با خودت خلوت کن، ببین چه چیزایی می خواستی و البته عاقلانه بود اما بهش نرسیدی ... ببین یک سالِ گذشته چه آدمایی، چه چیزایی، چه اشتباهاتی از خودت باعث شد از هدفت دور تر و دور تر بشی !!؟ اگر به اهدافت نزدیک تر شدی، تبریک میگم تو درست زندگی کردی، اگر از اهدافت دور شدی، با قبولِ اشتباهات، مخصوصاً اشتباهات از طرفِ خودت، یه نقشه ی جدید، یه چارتِ درست و حسابی برای سالِ جدیدت برای خودت بِکش ... الگوریتمش رو دقیق و بدونِ نقص توی ذهنت بنویس ... مطمئن باش، تو می تونی ... توی هر سنی که باشی، این حقِ توست که به زندگی، به زنـــــــــدگــــــــــی فکر کنی ...


پاسخِ خون، خون است ...

شنبه 3 تیر 1396 ساعت 06:27

دست نوشته شماره 107

نوشته شده توسطِ اس جی



ای دنیای لعنتی، ای اعرابِ خود را به خواب زده، ای تمامِ کشور های دهان بسته شده با پول، بیدار شوید ... ما فقط خدا را داریم، هر روز ما خانواده ها و انسان هایی را از دست می دهیم ... ما فقط خدا را داریم ... این را در تمامِ دنیا پخش کنید، ما هر روز اینجا شهید می دهیم، آیا ما تروریست هستیم ؟؟؟ جنگ های لعنتی ساخته ی کشورهای استعمارگر برای چپاول و غارتِ بیشترِ کشورهای دیگر ساخته و طراحی می شوند !!! کی می خواهید بفهمید ؟؟؟ تا کی می خواهید برچسب های پول بر دهانِ خود بزنید و تا کی می خواهید نبینید !!؟ جنگ از بهشت، جهنم می سازد ... از دریا، کویر ... از بهار، پاییز ... از امنیت، ترس ... از سکوت، صدای بمب ... از انسان، حیوان ... از زنان و دختران، تجاوز ... از بعضی مردان، شهید ... از کودکان، مرد و از بعضی مردان، نامرد !!! از راست، دروغ می سازد و  از شهر، خرابه ... جنگ تمامی ندارد !!!

تعجب از کشورهایی است که می دانند این جنگ روزی به داخلِ مرزهای آنها نیز کشیده خواهد شد، اما با دلارهای خود، هیزمی بر آتشِ جنگ می ریزند و انگار که نمی فهمند ... نمی بینند ... کودکانِ بی گناهی که در جنگ شهید می شوند، زنانی که بیوه می شوند، دخترانی که زن ... نمی بینند !!! نمی خواهند که ببینند ... اما پاسخِ خون، خون است ... فراموش نکنید، خون های پاکی که امروز توسطِ دلارهای شما ریخته می شود، روزی تختِ پادشاهیِ شما را می شورد و با خود می برد ... روزی پرچمِ سبز شما را پایین می آورند، روزی پرچم های ستاره دارِ شما را به آتش می کشند و روزی پرچمِ سیاهِ شما را سفید خواهند کرد !!! پاسخِ خون، خون است ... فراموش نکنید، روزی کج فهمی های شما کار می دهد دستتان ... تا کی می خواهید نفهمید !!! تا کی ؟؟؟



دانلود ویدئو با کیفیت 1080P با حجم 33 مگابایت


دانلود ویدئو با کیفیت 480P با حجم 6 مگابایت


مشاهده ویدئو در نماشا