X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

من خواب نیستم

سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1393 ساعت 02:17

دست نوشته شماره 65

نوشته شده توسطِ اس جی


شهرِ زیبا

چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ساعت 00:52

دیالوگی از فیلم

شماره 3


نام فیلم : شهرِ زیبا

ساخت کشور : ایران

کارگردان : اصغر فرهادی



1. محمودِ قبه ذرین در نقشِ قاضی : می خوام بدونم تو مسلمون هستی یا نه ؟

فرامرزِ قریبیان در نقشِ ابوالقاسم : چرا نیستم ؟؟ همون خدا پیغمبری که شما قبول داری ، والا منم قبول دارم !!

قاضی : این قانون عینِ شرعِ اسلامه ...

ابوالقاسم : شرع گفته هر کیُ عزیزش رو کشتن ، چند میلیون ازش پول بگیرید بعد قاتلش رو بکشید ، یا شما می گید ؟؟

قاضی : این پول که قرار نیست تو جیبِ من بره یا تو جیبِ نظام بره ! میره دستِ خونواده ی قاتل ، حکمتش هم الان وقت نیست برات بگم !

ابوالقاسم : حاج آقا ، پولِ زور حکمت داره ؟؟

قاضی : همون دینی که تو قبول داری ، اکراه داره وقتی یه نفسی کشته میشه به خاطرِ اون یه نفسِ دیگه از بین بره ... موانین رو سرِ راهِ شما قرار میده شاید از قتلِ یه مقتولِ دیگه بگذری ...

ابوالقاسم : من نمی گذرم !!

قاضی : ان شاالله می گذری ... ثوابش بیشتره ...

ابوالقاسم : تو این دنیا چیزی که ما بدبختا زیاد داریم ، ثوابه حاج آقا !!

قاضی : پس فکرِ دیه باش ...


2. فرهاد قائمیان در نقشِ آقای غفوری (مسئولِ مددجویان) : خب خودت باید تصمیم بگیری ...

بابک انصاری در نقشِ اعلا : نمی تونم ... به خاطرِ همینم اومدم پیشِ شما !!

آقای غفوری : خواهرش هم تو رو دوست داره ؟؟

اعلا : خیلی ...

آقای غفوری : می تونی فراموشش کنی ؟؟

اعلا : نه !!

آقای غفوری : خب ، پس برو باهاش عروسی کن دیگه ...

اعلا : پس اکبر چی ؟؟

آقای غفوری : تو می دونی اکبر واسه چی اون دخترِ رو کشت ؟؟

اعلا : دوسِش داشت !

آقای غفوری : آدم وقتی که کسی رو دوست داره مگه میتونه بکشه ؟؟؟

اعلا : نمی خواست بدنش به یکی دیگه !!

آقای غفوری : تو اگه جای اکبر بودی چیکار می کردی ؟ تو هم دخترِ رو می کشتی ؟؟

اعلا : فراموشش می کردم !!

آقای غفوری : پس آدمی که عاشقِ یه نفره میتونه فراموش کنه !! میتونه ؟؟ اگه میشه تو هم خواهرِ اکبر رو فراموش کن ...

اعلا : نه ... نمیشه !!

آقای غفوری : شاهین یادته تو ؟؟

اعلا : آره ...

آقای غفوری : میدونی چرا قتل کرده بود که ؟؟

اعلا : پولِ طلبکاره مادرشو نداشتن بدن ، مجبور شدن یارو طلبکاره رو بکشن ...

آقای غفوری : آره ... شاهین بابا نداشت ... عاشقِ مادرش بود ، نمی خواست مادرش به خاطرِ بدهیِ سنگین چند سال بیفته تو زندون ... طاقتش رو نداشت ... طلبکاره رو کشت که مادرش رو از دست نده ... تو می گی کارِ خوبی کرد ؟؟

اعلا : نه ...

آقای غفوری : تو اگه جاش بودی چیکار می کردی ؟؟ طلبکاره رو می کشتی ، یا مادرتُ فراموش می کردی ؟؟

اعلا : مادرم رو فراموش می کردم ...

آقای غفوری : پس میشه کسی رو که عاشقی فراموش کرد ...

اعلا : نه نمیشه ... من نمی تونم ...

آقای غفوری : آدم راجع به بقیه خیلی راحت می تونه بگه فراموشش کن ... قاضیایی هم که حکمِ اعدامِ اکبرُ شاهینُ این بَرُ بچه ها رو دادن همین فکر رو می کردن ...

اعلا : من چیکار کنم آقای غفوری ؟؟

آقای غفوری : من اگه جای تو بودم خواهرِ اکبرُ فراموش می کردم ... اما ممکنه یه روزی عاشق بشم ، خودمم نتونم فراموش کنم !!


دانلودِ فایلِ صوتی


بخشِ اول



بخشِ دوم




آرزو بر من حرام است

سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 ساعت 00:09

دلنوشتِ شماره 37

نوشته شده توسطِ اس جی



آرزو ؟؟! آرزو بر من حرام است تا زمانی که بچه ای شب را گرسنه می خوابد ... وقتی که گریه ی مادرِ شهید را نبینم ... وقتی می تونم آرزو کنم که پدری کلیه اش را برای خرجِ زندگی نفروشد ... وقتی غرق در رویا هایم خواهم شد که دختری برای فقر تن فروشی نکند ... وقتی می تونم به رویا هایم فکر کنم که عشقِ یک فاحشه را به سخره نگیرند ، وقتی که کودکی خانه اش یک کارتنِ کاغذی نباشد و پتویش برگ های خیابان ... آرزو ؟؟ باور کن ، آرزویی ندارم ... مرگِ من فرا خواهد رسید و آن روز آرزویم هم با من دفن خواهد شد ... آرزویِ من آن روز خواهد بود که جوانی فندک به دست نگیرد ... فعلا فقط باید کرد آرزو را !! وقتی می تونم آرزو کنم که عشق ها خیالی نباشد ، عاشق ها هوس باز نباشند !! وقتی می تونم آرزو کنم که بهم فرصت بدهند ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، آسمان عادلانه ببارد ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، ستاره ها مخصوصِ افرادِ "خاص" نباشد ... وقتی آرزو خواهم کرد که کلمه ی "خاص" بی معنا باشد ... آرزو خواهم کرد ... اما نه به زودی ... زمان برای آرزو زیاد است ، فرشته ی آرزو ها همین نزدیکی است ... او هم صداهای "خاص" را می شنود ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، نداشته باشیم پایینِ شهر ، بالای شهر !! آرزو خواهم کرد آنگاه که صلح ، جای جنگ را بگیرد ... آنگاه که خانه ای برای اعتقادات خرابه نشود ... آنگاه که جسد ها در خیابان بیشتر از برگ های درختان نباشد ... آرزو خواهم کرد وقتی که آسمان برای همه ابری باشد ... باور کن مرا آرزوی من ، برآورده خواهد شد آنوقت که آرزویی نباشد ...



آسمانِ زردِ کم عمق

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ساعت 21:39

دیالوگی از فیلم

شماره 2


نام فیلم : آسمانِ زردِ کم عمق

ساخت کشور : ایران

کارگردان : بهرام توکلی



1. صابرِ ابر در نقشِ مهران : تو رو خدا غزل اینجور وقت ها یه ذره ذهنتُ محکم کن ...

ترانه علیدوستی در نقشِ غزل : یعنی چی ذهنتُ محکم کن ؟؟

مهران : یعنی که یادت بیاد وقتی داشتی خونِ زیرِ ماشینُ پاک میکردی داشتی به چی فکر می کردی ؟!

غزل : به هیچی ...

مهران : دروغ می گی ...

غزل : من هیچوقت به تو دروغ نمی گم ...

مهران : داری یه بند دروغ می گی غزل ... اون شب ازت می پرسم تو گلخونه ، چرا این آهنگُ گذاشتی تو راه پله ها میگی همینجوری ، همینجوری نبوده ! من نمی دونم اصلا چرا تو دوست داری همش چیزای بدُ یه جوری یادِ آدم بیاری !! برای چی بچه های مهد رو مجبور کردی به جایی که با اون آهنگ برقصند آفتاب بالانس بزنن ؟؟

غزل : من مجبورشون کردم ؟؟

مهران : بهشون گفتی ، چِمیدونم هر چی ...

غزل : فکر کردم اونجوری قشنگ تر میشه ، بعدِ دو سال باید اینو بپرسی از من ؟؟

مهران : دستِ برادرت توی اون آفتاب بالانسِ ضرب دید یا ندید ؟؟

غزل : اون عاشقِ بچه ها بود ، همیشه تو برنامه های مهد با من ...

مهران : ضرب دید یا ندید ؟؟؟

غزل : آره ...

مهران : اون روز که داشتین میومدین سفر زنگ زدم بهت ، گفتی همه چی خوبه ... دروغ گفتی !!

غزل : فرقی نمی کرد کی بشینه پشتِ فرمون اون روز !!

مهران : چطور فرق نمی کرد ؟؟ فرق نمیکنه تو تصادف کی نشسته پشتِ فرمون ؟؟ اگه  به من می گفتی وضیعتتونه شاید من میومدم پیشتون ...

غزل : اینا به هم ربطی نداره ...

...

مهران : من کارمُ ول کردم رفتم تو یه بنگاهِ مزخرف دارم پا دویی می کنم ، تو دیگه سرِ کار نمی ری ، برای اینکه یادمون بره همه چی ...  تو باز دوباره همون کارُ کردی ... چرا هر وقت ازت می پرسم اون موقع ها داری به چی فکر می کنی می گی هیچی ؟؟ مگه میشه آدم به هیچی فکر نکنه ؟؟

غزل : تو اون جعبه خاتمِ چند تا تیکه طلا و سکه هست ، اینو ببر بده بهشون تا آروم شن ، بقیه اش هم بعدا جور شه ...


2. صابرِ ابر در نقشِ مهران : روز شروع شده ، آرومُ گنگ ... همه چی زیرِ نورِ خورشید غرق در زیبایی ... روز شروع شده ... من فقط نگاه می کنم ، به آسمانِ زردِ کم عمق ...



دانلودِ فایلِ صوتی


بخشِ اول



بخشِ دوم




( تعداد کل: 6 )
 1   2  <<