X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

چ

دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 22:34

دیالوگی از فیلم

شماره 4


نام فیلم : چ

ساخت کشور : ایران

کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا






1. بابک حمیدیان در نقش اصغر : اجازه دارم یه سوال از تیمسار بپرسم ؟

سعید راد در نقش تیمسار فلاحی : بفرمایید ؟

اصغر : تنها اومدنِ فرمانده ی نیروی زمینی ارتش چه معنی ای داره ؟

تیمسار فلاحی : سوالِ خوبیه، بهش فکر کن !!

اصغر : می خوام بدونم خاکِ پاوه جزء منطقه ی نگهبانی ارتش هست یا نیست ؟

تیمسار فلاحی : من اینجا پادگان ندارم، پس به تعبیری نگهبانی هم ندارم !!

اصغر : پس با این حساب، تو سنندج، قانع، مهاباد، سقز، که پادگان داشتین الان افتاده دسته همین مهاجم ها تکلیف چیه ؟

تیمسار فلاحی : جوون، گفتنی زیاد دارم، ولی اجالتا می بینی که من اومدم !

اصغر : خوش اومدین، خیلی، صفا آوردین، ولی شما فقط یه هفت تیر به کمرتونه !!

فریبز عرب نیا در نقش دکتر چمران : اصغر جان، منو تیمسار اومدیم برای ارزیابیِ اوضاع ...

اصغر : کدوم ارزیابی ؟؟ شما ها به ته دیگ رسیدین، همه چیز تموم شده سروران !!

دکتر چمران : خدا رو شکر که شما هنوز شوخ طبعیتون به جای خودش باقیه ...

اصغر : شما هم اگه تو ماهِ رمضون سربازاتون بدونه آب و غذا می جنگیدن همین حالُ پیدا می کردین !

تیمسار فلاحی : مقصر منم آقا ؟؟ وقتی آقایون، هم قطارامو اخراج می کردن، باید فکرِ این روزم می کردن که ممکنه به کمکشون احتیاج داشته باشن !!

اصغر : اون هم قطارا جنایت کردن ...

تیمسار فلاحی : ابدا، تو قضاوت عجله کردن ...

اصغر : انقلاب همینه، تاریخ بخونید، ببینید روس ها فرانسوی ها چه کردن ؟

تیمسار فلاحی : خب اینم نتیجه اش !!! منِ بیگناه تا پای اعدام رفتم !!

اصغر : اینایی که می بینید جای نیش پشه نیست تیمسار، جای اتوی شکنجه گرای ساواکه ... انقلاب اسمش روشه، یعنی زیر و رو شدن، این وسط اونایی رو اعدام کردن که روی مردم فرمانِ آتیش دادن !!

تیمسار فلاحی : ارتش مار گزیده شده دکتر، دیگه حاضر نیست چوبِ خدمتشو بخوره ...

اصغر : آهان، شما بفرمایین می ترسید رژیم ساقط بشه، همین نامردا شما رو بکشن پای میزِ محاکمه ؟

تیمسار فلاحی : این حرفِ من نیست آقا !!!

اصغر : ولی شما اینا رو با مردم یکی کردین !!

تیمسار فلاحی : ابدا !!! به علی قسم تا پای جان مدافع انقلابم، اجالتا ارتش منم، سربازانی مثه من تو پادگان ها کم نیستن، فقط وقت و حوصله لازمه که ما همدیگه رو پیدا کنیم !!


2. سعید راد در نقش تیمسار فلاحی : بیمارستان باید تخلیه بشه ... چاره ای نیست !!

بابک حمیدیان در نقش اصغر : تخلیه بشه ؟؟؟ کجا ببریم ؟؟ با چی ببریم ؟؟؟ شما هم با نظرِ ایشون موافقین دکتر ؟؟؟؟

فریبز عرب نیا در نقش دکتر چمران : مجروح ها اسیر بشن بهتره یا کشته بشن ؟؟

اصغر : کشته شن ؟؟؟؟؟ منظورتون شهیده دیگه نه دکتر ؟؟؟

دکتر چمران : اون مقام که دسته خداست اصغر جان، به منو تو چه مربوط ؟؟؟

اصغر : ولی من زبونه اینا رو بهتر از شما ها بلدم !!

تیمسار فلاحی : فکرِ لحظه ای رو بکنین که از سدِ شما بیست نفر می گذرن !!!

اصغر : دعا کنین نگذرن، چون بعدش نوبته شماست !!!

تیمسار فلاحی : پسر جون، بد نیست بدونی روزای انقلاب تو شیراز، زمانی که سربازام جلوی مردمِ بی دفاع صف کشیده بودن، تو اوجِ قدرت، نذاشتم حتی یک گلوله شلیک بشه ...

اصغر : اگه شلیک می کردین که الان باید اعدام می شدین ...

تیمسار فلاحی : اون روزا آینده ی انقلاب معلوم نبود، ممکن بود به خاطرِ این تمردم جونمو از دست بدم ... آقای دکتر چمران، اگه دسته من باشه، ملافه های خونیِ روی زخمی ها رو جمع می کنم، می برم روی پشت بوم آویزون می کنم، که اونا بدونن بیمارستان منطقه ی بی طرفیه ...

دکتر چمران : من یه پیشنهاد دارم ...

اصغر : به خونِ شهدا من یه قدم از اینجا عقب نمی کشم !!

دکتر چمران : چند تا نیرو می خوایم تا برگردن به همونجایی که آقا سیروان بوده !

امیر رضا دلاوری در نقش سیروان : ولی تا حالا تپه دستشون افتاده ...

دکتر چمران : یعنی تو مسیرِ بیمارستان هیچ جایی نیست بشه جلوشون واستاد ؟؟

سیروان : نمی دونم والا ! فقط، یه پلی هست که، شاید بشه یه کم جلوشون رو بگیریم !

دکتر چمران : خوبه، پنج تا نیروی داوطلب می خوایم، پنج تا داوطلب که بدونن عقب نشینی معنا نداره ...


3. بابک حمیدیان در نقش اصغر : دکتر یه چیزی ته دلم مونده باید بگم، میشه ؟؟

فریبز عرب نیا در نقش دکتر چمران : بگو اصغر جان ؟؟

اصغر : از وقتی رسیدین شما رو بیشتر چمرانِ بازرگان دیدم تا چمرانِ خمینی !!

دکتر چمران : خمینی هم سربازِ خداست اصغر جان ... اما جنگیدن همیشه آخرین راهه !!

اصغر : پس لابد من یه چیزیم شده ... دکتر من نمی فهممت، نمی فهمم !! می دونم شجاعی، عاقلی، بزرگی ولی من نمی فهممت !! کاش نمیومدیم تو این بن بست، کاش بینِ مردم بودیم، کاش تو کوچه پس کوچه ها می جنگیدیم، کاش شهید می شدیم تا مردم شاهد باشن، سربازِ خمینی مردِ شهادته نه تسلیم ...

دکتر چمران : خوش به حالِ خمینی که سربازایی مثه تو داره ... ولی اصغر جان، اگر تو کوچه می جنگیدیم بهشون بهونه می دادیم تا مردم رو قتل و عام کنن !

اصغر : من کاری به بقیه ندارم، ولی دستمال سرخ ها یادشونه، یه هفته ی پیش، یه ستونِ شصت نفری دستمال سرخ اومد تو این شهر، یادتونه مردم چجوری اومد پیشواز؟ الان چند نفرشون مونده؟ باز یادتون بندازم این پارچه ی سرخی که دورِ گردنمونه معنیش چیه ؟؟ دستمال سرخ ها ما به خونِ شهدا هم قسم شدیم که راهشون رو می ریم، پس چرا ساکتین ؟؟؟ الان وقتشه جوابه اونایی رو که ذلتِ ما رو می خوان ببینن بدیم، اینه جوابه دستمال سرخ ها !!!!



دانلود فایل صوتی


بخشِ اول



بخشِ دوم



بخشِ سوم




شهرِ زیبا

چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ساعت 00:52

دیالوگی از فیلم

شماره 3


نام فیلم : شهرِ زیبا

ساخت کشور : ایران

کارگردان : اصغر فرهادی



1. محمودِ قبه ذرین در نقشِ قاضی : می خوام بدونم تو مسلمون هستی یا نه ؟

فرامرزِ قریبیان در نقشِ ابوالقاسم : چرا نیستم ؟؟ همون خدا پیغمبری که شما قبول داری ، والا منم قبول دارم !!

قاضی : این قانون عینِ شرعِ اسلامه ...

ابوالقاسم : شرع گفته هر کیُ عزیزش رو کشتن ، چند میلیون ازش پول بگیرید بعد قاتلش رو بکشید ، یا شما می گید ؟؟

قاضی : این پول که قرار نیست تو جیبِ من بره یا تو جیبِ نظام بره ! میره دستِ خونواده ی قاتل ، حکمتش هم الان وقت نیست برات بگم !

ابوالقاسم : حاج آقا ، پولِ زور حکمت داره ؟؟

قاضی : همون دینی که تو قبول داری ، اکراه داره وقتی یه نفسی کشته میشه به خاطرِ اون یه نفسِ دیگه از بین بره ... موانین رو سرِ راهِ شما قرار میده شاید از قتلِ یه مقتولِ دیگه بگذری ...

ابوالقاسم : من نمی گذرم !!

قاضی : ان شاالله می گذری ... ثوابش بیشتره ...

ابوالقاسم : تو این دنیا چیزی که ما بدبختا زیاد داریم ، ثوابه حاج آقا !!

قاضی : پس فکرِ دیه باش ...


2. فرهاد قائمیان در نقشِ آقای غفوری (مسئولِ مددجویان) : خب خودت باید تصمیم بگیری ...

بابک انصاری در نقشِ اعلا : نمی تونم ... به خاطرِ همینم اومدم پیشِ شما !!

آقای غفوری : خواهرش هم تو رو دوست داره ؟؟

اعلا : خیلی ...

آقای غفوری : می تونی فراموشش کنی ؟؟

اعلا : نه !!

آقای غفوری : خب ، پس برو باهاش عروسی کن دیگه ...

اعلا : پس اکبر چی ؟؟

آقای غفوری : تو می دونی اکبر واسه چی اون دخترِ رو کشت ؟؟

اعلا : دوسِش داشت !

آقای غفوری : آدم وقتی که کسی رو دوست داره مگه میتونه بکشه ؟؟؟

اعلا : نمی خواست بدنش به یکی دیگه !!

آقای غفوری : تو اگه جای اکبر بودی چیکار می کردی ؟ تو هم دخترِ رو می کشتی ؟؟

اعلا : فراموشش می کردم !!

آقای غفوری : پس آدمی که عاشقِ یه نفره میتونه فراموش کنه !! میتونه ؟؟ اگه میشه تو هم خواهرِ اکبر رو فراموش کن ...

اعلا : نه ... نمیشه !!

آقای غفوری : شاهین یادته تو ؟؟

اعلا : آره ...

آقای غفوری : میدونی چرا قتل کرده بود که ؟؟

اعلا : پولِ طلبکاره مادرشو نداشتن بدن ، مجبور شدن یارو طلبکاره رو بکشن ...

آقای غفوری : آره ... شاهین بابا نداشت ... عاشقِ مادرش بود ، نمی خواست مادرش به خاطرِ بدهیِ سنگین چند سال بیفته تو زندون ... طاقتش رو نداشت ... طلبکاره رو کشت که مادرش رو از دست نده ... تو می گی کارِ خوبی کرد ؟؟

اعلا : نه ...

آقای غفوری : تو اگه جاش بودی چیکار می کردی ؟؟ طلبکاره رو می کشتی ، یا مادرتُ فراموش می کردی ؟؟

اعلا : مادرم رو فراموش می کردم ...

آقای غفوری : پس میشه کسی رو که عاشقی فراموش کرد ...

اعلا : نه نمیشه ... من نمی تونم ...

آقای غفوری : آدم راجع به بقیه خیلی راحت می تونه بگه فراموشش کن ... قاضیایی هم که حکمِ اعدامِ اکبرُ شاهینُ این بَرُ بچه ها رو دادن همین فکر رو می کردن ...

اعلا : من چیکار کنم آقای غفوری ؟؟

آقای غفوری : من اگه جای تو بودم خواهرِ اکبرُ فراموش می کردم ... اما ممکنه یه روزی عاشق بشم ، خودمم نتونم فراموش کنم !!


دانلودِ فایلِ صوتی


بخشِ اول



بخشِ دوم




آسمانِ زردِ کم عمق

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ساعت 21:39

دیالوگی از فیلم

شماره 2


نام فیلم : آسمانِ زردِ کم عمق

ساخت کشور : ایران

کارگردان : بهرام توکلی



1. صابرِ ابر در نقشِ مهران : تو رو خدا غزل اینجور وقت ها یه ذره ذهنتُ محکم کن ...

ترانه علیدوستی در نقشِ غزل : یعنی چی ذهنتُ محکم کن ؟؟

مهران : یعنی که یادت بیاد وقتی داشتی خونِ زیرِ ماشینُ پاک میکردی داشتی به چی فکر می کردی ؟!

غزل : به هیچی ...

مهران : دروغ می گی ...

غزل : من هیچوقت به تو دروغ نمی گم ...

مهران : داری یه بند دروغ می گی غزل ... اون شب ازت می پرسم تو گلخونه ، چرا این آهنگُ گذاشتی تو راه پله ها میگی همینجوری ، همینجوری نبوده ! من نمی دونم اصلا چرا تو دوست داری همش چیزای بدُ یه جوری یادِ آدم بیاری !! برای چی بچه های مهد رو مجبور کردی به جایی که با اون آهنگ برقصند آفتاب بالانس بزنن ؟؟

غزل : من مجبورشون کردم ؟؟

مهران : بهشون گفتی ، چِمیدونم هر چی ...

غزل : فکر کردم اونجوری قشنگ تر میشه ، بعدِ دو سال باید اینو بپرسی از من ؟؟

مهران : دستِ برادرت توی اون آفتاب بالانسِ ضرب دید یا ندید ؟؟

غزل : اون عاشقِ بچه ها بود ، همیشه تو برنامه های مهد با من ...

مهران : ضرب دید یا ندید ؟؟؟

غزل : آره ...

مهران : اون روز که داشتین میومدین سفر زنگ زدم بهت ، گفتی همه چی خوبه ... دروغ گفتی !!

غزل : فرقی نمی کرد کی بشینه پشتِ فرمون اون روز !!

مهران : چطور فرق نمی کرد ؟؟ فرق نمیکنه تو تصادف کی نشسته پشتِ فرمون ؟؟ اگه  به من می گفتی وضیعتتونه شاید من میومدم پیشتون ...

غزل : اینا به هم ربطی نداره ...

...

مهران : من کارمُ ول کردم رفتم تو یه بنگاهِ مزخرف دارم پا دویی می کنم ، تو دیگه سرِ کار نمی ری ، برای اینکه یادمون بره همه چی ...  تو باز دوباره همون کارُ کردی ... چرا هر وقت ازت می پرسم اون موقع ها داری به چی فکر می کنی می گی هیچی ؟؟ مگه میشه آدم به هیچی فکر نکنه ؟؟

غزل : تو اون جعبه خاتمِ چند تا تیکه طلا و سکه هست ، اینو ببر بده بهشون تا آروم شن ، بقیه اش هم بعدا جور شه ...


2. صابرِ ابر در نقشِ مهران : روز شروع شده ، آرومُ گنگ ... همه چی زیرِ نورِ خورشید غرق در زیبایی ... روز شروع شده ... من فقط نگاه می کنم ، به آسمانِ زردِ کم عمق ...



دانلودِ فایلِ صوتی


بخشِ اول



بخشِ دوم




خوابم می آد

یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ساعت 16:36

دیالوگی از فیلم

شماره 1


نام فیلم : خوابم می آد

ساخت کشور : ایران

کارگردان : رضا عطاران



1. رضا عطاران در نقشِ رضا : اگه از من بپرسی خوابُ بیشتر دوست داری یا بیداری؟ حتما میگم خواب ، خواب چیزِ عجیبیه ، واقعا خوبه ، یه جوریه انگار هم هستی هم نیستی ، این بی فکریُ بی وزنیِ تو خوابُ که چیزی از دورُ برت نمی فهمی رو با هیچ چی تو دنیا عوض نمی کنم ...


2. رضا عطاران در نقشِ رضا : بعضی ها از خواب می ترسن ، میگن مثه مُردنه ، بابا که میگه همین ترس از خوابه که باعث میشه آدم زن بگیره ، دنباله جفت می گرده که تنهایی نخوابه ، با همه ی این حرفا من بازم خوابُ بیشتر از بیداری دوست دارم ، ولی کاریش نمیشه کرد ، باید بیدار شی ، مشکلِ منم همیشه درست از همینجا شروع میشه ، وقتی چشمامو باز میکنم ، وقتی متوجه میشم هنوز زنده ام ، دوباره تنها ، مجبورم ادامه بدمُ چیزی هم راضیم نمی کنه ، حتی  کارِ هر روزه ای که انتظارم رو میکشهُ یه وقتی عاشقش بودم ...



دانلود فایلِ صوتی


بخشِ اول :



بخشِ دوم :