X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

جونی واسه جنگیدن ندارم !!!

سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 21:43

دست نوشته شماره 114

نوشته شده توسطِ اس جی



درست !!! دلم تنگ شده، واسه فکر های قدیم، آرزو های قدیم، انگیزه و تلاش های قدیم، دلم تنگ شده واسه روزایی که تنها بودم ولی پُر از انگیزه، تنها بودم ولی پُر از اُمید، پُر از نگاه به آینده و فکر به فردا های بهتر ... می دونم، حتی واسه بغض های اون موقع دلم تنگ شده ... واسه وقتی که از اون بالا خیره میشدم به تاریکیِ شب و فکر می کردم و فکر ... با خدا حرف می زدم و انگار که یه صدایی توی گوشم جواب می داد ... اما الان !!! صدامو نمیشنوه، صداشو نمی شنوم ... نمی دونم ... ولی فرق کرده، این شرایطِ لعنتی بیشتر از همیشه فرق کرده ... نه من دیگه اون آدمِ قبل هستم، نه اون بالا دیگه مثه قبل هستش و نه صدایی تو گوشم می پیچه ... نه قدرتِ فکر دارم و نه وقت واسه فکر کردن، نه انگیزه ای برای تلاش و رسیدن به بیشتر !!! انگار همینجای کار بسمه، انگار به بهترین ها رسیدم، انگار دیگه الان تهِ تهِ تهشم !!! انگار امروزم، همون فردا های روشن شده و بس !!! بی هدف تر از همیشه، بی انگیزه تر از همیشه ...

خسته حتی از تایپ کردن !!! خسته از حتی سلام و احوال پرسی و تعارف های الکی ... هی باید به خودت تکرار کنی که آروم، تکرار کنی الکی با اینکه می دونی الکیه بگی خوبم، خوبم، خوب تر هم میشم ... اما این مغزِ لعنتی رو مگه میشه گول زد ؟؟! میشه ؟؟! لعنت به دکتر، لعنت به قرص، لعنتِ خدا به آدمایی که زمین رو جای بدی کردن برای زندگی ... لعنتِ خدا به دروغگویان حتی اگر خودم جزوشون بودم !!! لعنتِ خدا به شهوت پرستان، لعنتِ خدا به پول پرستان ... لعنتِ خدا به اشرافی گری، تجمل پرستی ... لعنتِ خدا به هر چی که باعث شده این روزا هیچکس حالش خوب نباشه ... لعنتِ خدا به لحظه ای که پُر از استرسه، پُر از اضطراب ... لعنتِ خدا به نفس های عمیقِ بعدش ... لعنتِ خدا به تجربه ی حسِ مرگ ولی نمُردن ... لعنتِ خدا به از خواب پریدن های نیمه شب ... لعنتِ خدا به صبحِ جمعه ای که نمی تونی بخوابی ... لعنتِ خدا به این سینه ی سنگین شده ... لعنتِ خداوند به فکر های داغون، به توهم و خیال !!! لعنتِ تو ای خدای مهربان، به مَنی که دیگه جونی واسه جنگیدن ندارم !!! لعنت به کلمه های "نیک" دار !!!