X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

یه سالِ دیگه هم پیرتر شدی

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 00:00

دست نوشته شماره 108

نوشته شده توسطِ اس جی



دو جمله، چهار کلمه : "حلالت کردم، حلام کن"

دقیقا وقتی به یه چیزی داری عادت می کنی می خوان که اونو از تو بگیرن، دنیا، آدما ... زندگی همینه دیگه، مگه نه !؟؟ درست می گفت، تو نباید وابسته ی چیز خاصی بشی، مطمئن باش اونو ازت می گیرن، مطمئن باش، امروز نه، فردا ... چیزی توی این دنیای لعنتیِ فانی، ابدی نیست ... درست می گفت، وابستگی به محلِ کارت، وابستگی به شهر، وابستگی به پول حتی، وابستگی به آدمای اطرافت، وابستگی به هر چیزی می تونه تو رو چند قدم برای رسیدن به هدفت دور کنه و این نوع وابستگی ها فقط تا وقتی خوبه که همه چی خوب پیش بره، همه چی سرِ جاش باشه، دقیقاً سرِ بِزَنگاه تنها می مونی، خودتی و خودت !!! دقیقاً تو روزایی که نیاز داری بهش، از همیشه تنها تر میشی، اون موقع است که می فهمی چقدر درد داری، اون موقع است که می فهمی زندگی چقدر سخته !!! آره، نیومدم غُر بزنم، فقط اومدم بگم رسمش نبود ... این رسمش نبود !!! می گذریم ... مثه همه ی اون روزایی که گذشتم ... "یه وجب دو وجب آب، فرقی نداره از سرگذشت"

و اما تاریخ مصرف !!! هر چیزی یه تاریخ انقضایی داره که بعد از اون به هر نحوی اگر از اون چیز استفاده کنی یه ضرری به خودت زدی و این یعنی اشتباه !!! البته همه چیز روش به خطِ سلیسِ فارسی نوشته نشده که تاریخ مصرفش چقدره !!! بعضی چیزا رو خودت باید بفهمی ... خودت باید درک کنی دیگه وقتشه تموم بشه، وقتش رسیده دیگه منت نکشی، وقتش رسیده به همشون بفهمونی که می تونی خودت هم نیازهاتو برآورده کنی، می تونی اصلاً نیازی نداشته باشی !!! تو رو خدا، واسه یه بارم که شده درست تصمیم بگیر و احساسی به ماجرا نگاه نکن ... فرامـــــوش کردنـــــــــی ها را بایـــــــــــــد فرامــــــوش کـــرد !!! نمی تونی گذشته رو برگردونی ... نمی تونی همیشه همونی باشی که می خوای، حتی همونی باشی که هستی  ... نمی تونی همیشه همه چیز، همه کس رو واسه خودت نگه داری ... نمی تونی !!! هر چقدر هم دلت می خواد تلاش کن، تو نمی رسی ... رسیدنی در کار نیست !!! تو تازه، بعد از چند سال، داری جوابِ سگ دو های لعنتیِ خودت و حتی نزدیکانت رو از این دنیای لعنتی تر از همیشه می گیری ... خرابش نکن !!! با اشتباه، خرابش نکن ... تو جای پیشرفت زیاد داری ... به کم قانع نباش، و اما بدونِ اشتباه ادامه بده !!! به راهت ایمان داشته باش ...

خب، بگذریم ... تموم شده، به هیچی فکر نمی کنم، دیگه بیشتر از این احمق باید باشم که در موردش فکر کنم ... اما تولد، واسم هیچوقت معنای خاصی نداشته، نمی دونم چرا، شاید اینجوری بزرگ شدم و تا حالا نتونستم معنای تولد رو دقیقا همونطوری که بقیه درک می کنند، درک کنم !!! مثلا من که چیزی توش نمی بینم جزء اشرافی گری، تجمل پرستی  ... تولد اولاً به تو یادآوری می کنه که یه سالِ دیگه هم پیرتر شدی، دوماً وقتی نسبت به سالِ گذشته ات تغییری نکرده باشی می تونه واست یادآورِ اشتباهاتِ گذشته ات باشه ... نمیگم تولد نگیر، میگم تولد بگیر اما شلوغش نکن، نمی خواد صد نفر رو دعوت کنی، شام بدی، کلی بادکنک بترکونی، کیک تولد با عکس سه در چهار خودت !!! میشه با چهار نفر هم تولدِ صمیمانه و شاد گرفت ... لذتش هم بیشتر، البته به من باشه که کلاً دوست داشتم تولدم رو خودمم ندونم چه برسه به کسی ... سالروزِ به دنیا اومدنت می تونه خیلی چیزا رو بهت یاد بده، اینکه تو هر سال که به این روز می رسی باید به خودت قول بدی اول از همه چی اشتباهاتِ سالِ گذشته رو فراموش کنی، دوم قدم های محکم واسه رسیدن به هدف هات برای سالِ جدیدِ زندگیت برداری ... به جای اینکه بشینی سوت ببلی بزنی و موزیک رو صداشو تا ته زیاد کنی، اون شب به خودت چند دقیقه فقط وقت بده، با خودت خلوت کن، ببین چه چیزایی می خواستی و البته عاقلانه بود اما بهش نرسیدی ... ببین یک سالِ گذشته چه آدمایی، چه چیزایی، چه اشتباهاتی از خودت باعث شد از هدفت دور تر و دور تر بشی !!؟ اگر به اهدافت نزدیک تر شدی، تبریک میگم تو درست زندگی کردی، اگر از اهدافت دور شدی، با قبولِ اشتباهات، مخصوصاً اشتباهات از طرفِ خودت، یه نقشه ی جدید، یه چارتِ درست و حسابی برای سالِ جدیدت برای خودت بِکش ... الگوریتمش رو دقیق و بدونِ نقص توی ذهنت بنویس ... مطمئن باش، تو می تونی ... توی هر سنی که باشی، این حقِ توست که به زندگی، به زنـــــــــدگــــــــــی فکر کنی ...