X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

13

جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 21:16

دست نوشته شماره 98

نوشته شده توسطِ اس جی



به دور از هر حاشیه ای !!! دیگه کسی نیست باهاش سر اعتقاداتت بحث کنی، دیگه دوری از هر گونه بحث سرِ مشکلاتِ کوچکِ کسایی که مشکلاتِ بزرگِ تو واسشون کوچکترین ارزشی نداشت !!! دور از حرفای پشتِ سرت، دور از توهین های شخص به همسرش !!! دور از بچه بازی های یه جوونِ 23 ساله !!! دور از وسوسه های شیطانیِ بعضی از آشنایان !!! دور از تیکه های زهر دار اونایی که به اجبار باید تحملشون می کردی ... دور از مزخرفات اون جمع !!! دور از حواشیِ گفتن ها و شنیدن ها !!! دور از یادآوریِ روزهای پر از درد ... به دور از سوال های تکراری ... به دور از دروغ های تو، به دور از دروغ های من ... دور از اون شهرِ لعنتی و چهره های آشناش ... دور از خاطرات !!! به دور از هر چی بود و نبود !!!

حالا اینجایی، همونجایی که می خواستی باشی ؟! همین ؟؟ نــــــه، هنوز خیلی وقت داریم واسه پیشرفت ... باید بخوای، باید خواب رو از سرت بپرونی، از قهوه های قدیمی فقط یه دونه واسه خودت نگه دار تا فراموش کردنِ کاملِ قهوه ها !!! اون موقع می تونی راحت در موردِ همین یه دونه هم تصمیم بگیری ... واسه یه بارم که شده بذار بفهمند این اونا هستن که تو رو از دست دادن، نه تو اونا رو !!! بذار تموم شه همه چی ... بذار شروع داشته باشی ... شروعِ جدید !!! مگه هر روز با این جمله از خواب بیدار نمیشی که "شروعِ دوباره، از نو" ... پس شروع کن، کاملا از نو ... 13 نکته رو باید توی ذهنت مرور کنی ...


1. حتی اگر گرم باشه بازارِ مصالح فروش ها، تو باید مطابق با اعتقادات و قوانینِ خودت جلو بری ... یادت نره چی بودی، یادت نره واسه چی جنگُ به صلح ترجیح می دادی، یادت نره از خدا چی می خواستی ... یادت نره ریا و غرورِ بی جا یه موقع بدجور زمین می زنت ... یادت نره اعتقاداتِ اصلیِ خودت رو با هیچ چیز عوض نکنی ... یادت نره ...


گرم بود بازارِ مصالح فروش ها

می دادن آزارام

بیزار از بازارم


2. یادت باشه ربات نباشی !!! یادت باشه، تو فکر داری، عقل داری، یادت باشه باید به عنوانِ یک انسان ازشون استفاده کنی، وگرنه با مخلوقاتِ دیگه هیچ فرقی نداری ... یادت باشه حتی اگر بلندگو های شهر هم دارن چیزی رو فریاد می زنن که می دونی غلطه، سلاحت رو بردار و به جنگت ادامه بده ...


بلندگوهای شهر

 تنها دلیلِ بالا آوردنِ سر

اون شب

دستورِ تولید می داد به ماده و نَر

خشک کرد آدما رو

با اِکوی بیشتر


3. یکی رو واسه خودت داشته باش، یه رفیق، یه برادر، یه خواهر،  یکی که بدونی نفست وصله به نفسش !!! یکی که بهت بگه : "نفست نفسمو تنگ میکنه"


نفست، نفسمو تنگ میکنه

حالِ بدت، حالِ منو بد میکنه


4. نقشِ خودت رو توی زندگی، خودت بکش !!! وقتی قلم رو بدی دستِ یکی دیگه اون موقع خیلی راحت می تونه واست هر نقشی بکشه، اون با توانایی های تو آشنا نیست، نذار کسی نقاشِ تو بشه ... وقتی نمی تونه، خودت شروع کن به کشیدنِ نقشِ خودت توی این دنیای لعنتی ...


حالا قلمتو بردار

تو بنویس یا من کدوم ؟

بگو می نویسم برو

یا که من می نویسم تو رو


5. وااااااای، این نکته از همه مهم تره، حتی از نکته ی 13 ام !!! یادت باشه، حتی اگر کَشتیِ خودت رو گم کرده باشی، حتی اگر بازارِ مصالح فروش ها گرم تر از همیشه باشه، حتی اگر اونا فقط یک روی سکه رو بهت نشون بدن، حتی اگر همه بد شدن، حتی اگر همه فراری از کشتی و اقیانوس باشند، تو خودت کشتیِ خودت باش !!


دستای من حاضرین پارو بشین ؟

چشمِ من میشی ناخدای من ؟

آهای سینه سُکانِ من میشی ؟

راهِ زیادی مونده تا خدای من ...


6. بی ریا، بی توجه به رنگارنگ بودنِ شهر، تو بدونِ رنگ باش ...


بدونِ رنگم، تو ولی نه ...

رنگ آمیزی میشی تو رنگای شهر ...


7. با اعتماد به نفس جلو برو ... جوری جلو برو که نشون بدی به این دنیا هیچی نمی تونه جلوتو بگیره، حتی طناب و زنجیر ...


شِکَممون کاردُ بُرید

گلومون طنابُ جووید


8. به اونایی که لات بازی در میارن، نشون بده به کسی باج نمیدی ... نشون بده حق رو باید پس گرفت، هر چند که باشه ناچیز ... نشون بده از چیزی نمی ترسی ... بعضی وقت ها باید بدونِ پرده حرفاتو بزنی، اون موقع از هیچی نترس ...


لانتوری ها بو بکشید

جا پای کَفشمو رو سنگ فرش

سو بکشید

چون لُختُ بی پرده ام


9. آزادی، آزادی بی تضمینه ... پس تا می تونی آزاد زندگی کن ... تا می تونی آزادیِ کسی رو نگیر ...


آخ، آزادی بی تضمینی

تو این سلول های تو در توی بیماری ها


10. آماده زیرآبی رفتنِ دوستان باش، حتی دوستای نزدیک !!! منتظرِ زمین خوردن باش، همیشه اینطوری سر پا نیستی، آماده ی زمین خوردن که باشی، وقتی زمین می خوری می تونی سریع تر بلند شی !!!


من کفشمو دستم کردم از قبل

می دونستم می زنیم زمین


11. کسی رو از بین نبر، برای آسایشِ کسایی تولیدِ روشنایی کن که به تاریکی علاقه نداشته باشند !!!


احمق، تولیدِ روشنایی وهمه

احمق، سرتو بیرون بیار از وهمت


12. بعضی وقت ها سرتو باید بیاری بیرون و از بالا به قضیه نگاه کنی ... بعضی وقت ها بیرون بزن از شهرِ سکون !!! هیچوقت ساکن نباش !!! هیچوقت ...


خوب نگام کن من یه صدام

بیرون زده از شهرِ سکون

شهرِ خستگیِ پنجه ی پا


13. و بالاخره مرگ، مرگ، مرگ ... یادت نره، سرزمینی دیگری منتظرِ توست ... یادت نره اون موقع که می خوای حقِ کسی رو بخوری، اون موقع که می خوای زیر پای کسی رو خالی کنی، یادت نره، یادت نره مرگ از رگِ گردن بهت نزدیک تره ... یادت نره باید قبولش کنی ... یادت نره اون آخرین هُرمِ گلویی که باقیه !!! یادت نره زندگیِ دوباره ...


از طرفِ نیمه های خالی

نقشه ی فرداهای خیالی

از طرفِ درخت های بی برگ

پایانِ محضِ نو نهالی

از طرفِ جنون با رضایت

شروعِ بیماری تا سرایت

زخمِ شکنجه ای به اسم دنیا

ازسمتِ تجربه تا روایت

واسه ی تو دلسرد

بادِ دوره گرد

منو قبولم کن

این منم مرگ ...


خب ... 13 تا ... یادت باشه ... سلامتیِ اونی که این سیزده تا رو خوند ... دمتگرم داداش !!!