X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

من جنگُ به صلح ترجیح می دم ...

سه‌شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 13:52

دست نوشته شماره 83

نوشته شده توسطِ اس جی





امروز صبح با یه حسِ بد از خواب بیدار شدم، حسِ خیلی بد !! حسِ تنهایی، حسِ اینکه هیچکس حاضر به همراهیِ تو توی این راهِ مونده نیست !! قبلا ها می گفتم، حس ندارم، اما الان، واقعیت اینه که حسِ بد دارم و این می تونه خیلی بدتر باشه از نداشتنِ حس !! همیشه می گم اینبار فرق می کنه، اینبار تو تنها نیستیُ یکی هست که بتونی باهاش راه رو بری جلو، اما بازم یه چی پیش میاد، بعدشم می گن خب پیش اومد دیگه !!! کاش می شد، کاش می شد جلوی همه ی این پیش اومدن ها رو بگیرم، نذارم پیش بیاد، نذارم خواسته هاش رو دنیا بهم تحمیل کنه ... نمی گم نمیشه، میشه، ولی باید پا داشته باشی، یکی که بخواد، نه اینکه بهونه ی هزار تا چیزِ دیگه رو بیاره و آخرش می بینی هیچی ... تو موندی، با یه لپتاپ، با یه موزیکِ تلخ، شایدم قهوه ی تلخ !!

عادت ندارم چیزی که ماله من نیست رو بخوام، عادت ندارم با گنده تر از خودم بپرم، عادت ندارم از اونی بخوام که می دونم نمیده، عادت ندارم چشم به اینو اون بندازم و بگم کاش منم داشتم !!! نه عادت ندارم، ولی بعضی چیزا فکر می کنم دیگه واقعا حقمه، اما همونم نمی تونم بگیرم !!! نمی تونم داشته باشمش چون آدما فرق کردن، عوض شدن !!! باشه، اینبارم داستان رو می ذارم تو رقم بزنی، اما یادت باشه من همیشه باهات راه نمیام آقای سرنوشت، من یه روزی، یه جایی، بدجور یقه اتو می گیرم ... اون موقع واقعا نمی دونم، نمی دونم شاید زدم کُشتمت ... وقتی تو نباشی، من خودم، داستانِ خودمو می نویسم ... من خودم، نقاشیِ آیندمو می کشم و به تو هم هیچ، هـــــیــــــچ احتیاجی ندارم ...

مطمئنم از این زندگی خلاص میشم، مطمئنم ... یه روزی که این پست ها رو بخونم و بگم، یادش بخیر، چه سختی ها که نکشیدیم ... من باجامو دادم، به این دنیای لعنتی تا دلت بخواد باج دادم ولی به آدماش نه !!! می رم، می رم و حقمو می گیرم تا همه بدونن من به هیچکس اهلِ باج دادن نیستم، من جنگُ به صلح ترجیح می دم ... می جنگم تا چیزی رو که می خوام و می دونم حقمه بدست بیارم ... پس می رم جلوی سپاهِ خودمون وایمیستم، چون باکی از شهید شدن تو راهی که بهش اعتقاد دارم ندارم ...

روزا جلو تر می رن و بالاخره می رسه اون روز که من با حسِ متفاوت، یه زندگیِ جدید رو شروع می کنم، فقط امیدوارم خدا پشتم باشه تا بتونم از پسِ مشکلاتش بر بیام، زندگی هر چقدرم باحال و جذاب باشه، مشکلاتش هست و شاید، شاید همین مشکلاتش باشه که اونو جذاب می کنه ... به قولِ صادق :


حاجی بُردن با باختش قشنگه

سوختن با ساختش قشنگه

خوب در کنارِ بد قشنگُ

مساله با حلِ راهش قشنگه

خری هم نی که پاش نلنگه


آره !! خلاصه خوب در کنارِ بد قشنگه، اگه قرار باشه همه چی خوب باشه و بدونه مشکل که هیچ جذابیتی نداشت !! باید گاهی سختی ها رو تحمل کرد چون بعدش طعمِ شیرینه پیروزی بیشتر از همیشه زیرِ دندونات بیاد ... خوب در کنارِ بد قشنگه، پس از همینجا از همه ی کسایی که بهم بدی کردن تشکر می کنم چون باعث شدن بهتر بودنِ بقیه رو بیشتر درک کنم ... مرسی ... !!