X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

دنیای من خیلی کثیف شده

جمعه 29 خرداد 1394 ساعت 02:50

دست نوشته 84

نوشته شده توسطِ اس جی





تا وقتی هستی، دلتو میشکونه، زیرِ قولاش می زنه، شل کن سفت کن راه می ندازه، به چیزی که قسم می خورد پاش، پایبند نمی مونه، اونوقت وقتی که درست فکر می کنی همه چی تموم شده و چراغِ توی دلت کم نورِ کم نور شده یهو سر و کله اش پیدا میشه که چی، من اومدم !! بشیم مثه قبل !! دلش نمی خواد حتی یه کم شک توی حرفات ببینه، ولی باز هنوز چند روز نمی گذره که خیلی راحت به یه تلفن خام میشه و اصلا یادش میره قول داده، تهش هم میگه ببخشید، پیش میاد !!! مسخره ست ... من اینجا بشینم و غصه ی چیزی رو بخورم که می دونم غلطه !! وقتی ذره ای مهم نیستی، بذار واست هیچ چیز و هیچ کس مهم نباشه ... فقط اونایی رو بذار بیان تو زندگیت که می دونی لیاقتت رو دارن، اگه نداری، نیا تو، لطفا !! بیخیال ... پیش میاد دیگه ... ببخشید !!!

من، اصولا همین هستم، دیر، خیلی دیر شاید، اما وقتی که قیدِ یه چیزی رو، یا یه کسی رو بزنم، مطمئن باشید واسه همیشه قیدشو می زنم، حتی اگر فکرمو واسه چند سال درگیرِ خودش بکنه اما سمتش نمی رم ... نمی رم چون نمی خوام حرفم دو تا بشه، باید یاد بگیرم، برعکسه خیلی ها، آدم رو حرفش می مونه، حتی وقتی که یه خداحافظیه تلخ بکنه ... خب !!! بازم بیخیال ... پیش میاد دیگه ... !!! یعنی متنفرم ها، یکی تو چشمات زل بزنه و چیزی که حقت می دونی رو بهت نده و ازت بخواد بیخیال بشی و بعد با لبخند بگه پیش میاد دیگه !!! عزیزم، آقا جان، چی پیش میاد ؟؟ بزنی بشاشی به روحیه ی یکی و تو زندگیش کلی مشکل واسش درست کنی و بعد بگی ببخشید پیش میاد ؟؟؟ کور بودی ؟؟؟ نمی تونستی ببینی پیش میاد ؟!؟!؟ یهو پیش اومد ؟؟؟ خلی تو ؟؟؟ روانی تشریف داری ؟؟؟ مشکل روحی داری ؟؟؟ خب عزیزم خودتو به یه روانشناس نشون بده، هر چند من مطمئنم روانشناس ها خیلی خودشون نرمال نیستن اما الان مُد شده !! جدیدا شدید مُد شده ها، دختره می خواد با پسره ازدواج کنه میگه "ببخشید من روانشناسم گفته باید شما رو ببینه شاید ما به هم نخوریم !!!" به درک که نمی خوریم !!! می خوام صد سالِ سیاه به دخترِ خلُ چلی مثه تو نخورم، از خود راضیِ عوضی ... پولدارا همشون همین اند ها !! نه نه باز کُلی حرف نزنیم، پولدارِ خوب هم هست ولی خب احتمالِ اینکه یه پولدارِ با شعور به پستت بخوره 5 درصده !! ولی بالاخره تو شانس داری، پس تاس رو بنداز تو صفحه شاید یه جفت 6 آوردی !!!

در هر صورت !! داشتم می گفتم، همین امروز برنامه ی (خیلی خیلی مسخره ی) ماه عسل یه زن و شوهری رو آورده برنامه اش که زنه به شوهرش گفته واسه اثباته اینکه دوسم داری خودتو از اینجا پرت کن پایین !! پسره هم انقدر بی فکر و ساده ست که نمی دونه اینکار دلیلی نداره، واسه اثباته دوست داشتنِ یکی چرا باید اینکار رو کرد ؟؟ بگذریم از این که هنوز 12 ساعت هم از این برنامه نگذشته و کلی جوک واسشون ساختن، بگذریم از عواملِ این برنامه ی عسل که اصلا معلوم نیست سوژه کم آوردن چرا دست به اقداماتِ اینجوری می زنن !! می گذریم ... من کلا اینجور برنامه ها رو نگاه نمی کنم ولی خب دیگه گاهی چشمم می خوره بهشون و ده دقیقه گوش میدم !!! چند سال پیش بود نمی دونم شاید سالِ پیش، که کودکای کار رو آورده بودن !! نمی دونم واقعا استفاده ی تبلیغاتی از یه کودکه کار واستون چی داره ؟؟ اصلا دلتون میاد ؟؟ خلاصه من نه از مجری و نه از این برنامه خوشم میاد و امیدوارم سالی برسه که بدونه این برنامه افطار کنیم !!! حالا از بحثِ اصلی دور شدیم، خلاصه دختری که واسه اثباتِ دوست داشتن حاضرِ شوهرش یا نامزدش تیکه تیکه بشه، یه مریضه ... مگه دیوونگی چیه ؟؟؟ اینم یه جورشه دیگه ... امروزه مُد شده !! دخترا، البته همشون نه، بازم میگم هیچوقت کُلی نمیشه در موردِ این مسائل حرف زد، ولی اکثرا اینطوری شدن !! شاید پسرا هم همینطور ... دوست داریم یکی واسمون بمیره و عاشقمون باشه ولی ما به قولِ معروف یه تب هم نکنیم واسش !! مسخرست دیگه نیست ؟؟؟ نمی دونیم رابطه یعنی دو طرفه !! لذتِ رابطه اصلا همینه، یعنی دوطرفه باشه ... یعنی یه قدم من واسه تو عقب میرم و بعدش یه قدم تو ... مثه رقص !!!

خلاصه ... اینا رو نگفتم که در موردِ خودم باشه ها، خواستم فقط چیزایی که تو جامعه هست رو و من دیدم رو بگم، جامعه داره روز به روز کثیف تر میشه و همه ی ما توش داریم غلت می زنیم ... من، تو و ما داریم دنیا رو جای کثیف تری می کنیم، فقط می ترسم، از روزی که دیگه نشه، نشه که اینجا زندگی کرد ... شایدم راست میگن که ما فقط داریم دنیا رو کثیف می بینیم !! شاید فقط باید عینکی که به صورتمون زدیم تمیزش کنیم ... دنیا کثیفه، یا ما کثیف می بینمش ؟؟ حداقلش اینه دنیای من خیلی کثیف شده و نیاز به منجی داره ...


من جنگُ به صلح ترجیح می دم ...

سه‌شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 13:52

دست نوشته شماره 83

نوشته شده توسطِ اس جی





امروز صبح با یه حسِ بد از خواب بیدار شدم، حسِ خیلی بد !! حسِ تنهایی، حسِ اینکه هیچکس حاضر به همراهیِ تو توی این راهِ مونده نیست !! قبلا ها می گفتم، حس ندارم، اما الان، واقعیت اینه که حسِ بد دارم و این می تونه خیلی بدتر باشه از نداشتنِ حس !! همیشه می گم اینبار فرق می کنه، اینبار تو تنها نیستیُ یکی هست که بتونی باهاش راه رو بری جلو، اما بازم یه چی پیش میاد، بعدشم می گن خب پیش اومد دیگه !!! کاش می شد، کاش می شد جلوی همه ی این پیش اومدن ها رو بگیرم، نذارم پیش بیاد، نذارم خواسته هاش رو دنیا بهم تحمیل کنه ... نمی گم نمیشه، میشه، ولی باید پا داشته باشی، یکی که بخواد، نه اینکه بهونه ی هزار تا چیزِ دیگه رو بیاره و آخرش می بینی هیچی ... تو موندی، با یه لپتاپ، با یه موزیکِ تلخ، شایدم قهوه ی تلخ !!

عادت ندارم چیزی که ماله من نیست رو بخوام، عادت ندارم با گنده تر از خودم بپرم، عادت ندارم از اونی بخوام که می دونم نمیده، عادت ندارم چشم به اینو اون بندازم و بگم کاش منم داشتم !!! نه عادت ندارم، ولی بعضی چیزا فکر می کنم دیگه واقعا حقمه، اما همونم نمی تونم بگیرم !!! نمی تونم داشته باشمش چون آدما فرق کردن، عوض شدن !!! باشه، اینبارم داستان رو می ذارم تو رقم بزنی، اما یادت باشه من همیشه باهات راه نمیام آقای سرنوشت، من یه روزی، یه جایی، بدجور یقه اتو می گیرم ... اون موقع واقعا نمی دونم، نمی دونم شاید زدم کُشتمت ... وقتی تو نباشی، من خودم، داستانِ خودمو می نویسم ... من خودم، نقاشیِ آیندمو می کشم و به تو هم هیچ، هـــــیــــــچ احتیاجی ندارم ...

مطمئنم از این زندگی خلاص میشم، مطمئنم ... یه روزی که این پست ها رو بخونم و بگم، یادش بخیر، چه سختی ها که نکشیدیم ... من باجامو دادم، به این دنیای لعنتی تا دلت بخواد باج دادم ولی به آدماش نه !!! می رم، می رم و حقمو می گیرم تا همه بدونن من به هیچکس اهلِ باج دادن نیستم، من جنگُ به صلح ترجیح می دم ... می جنگم تا چیزی رو که می خوام و می دونم حقمه بدست بیارم ... پس می رم جلوی سپاهِ خودمون وایمیستم، چون باکی از شهید شدن تو راهی که بهش اعتقاد دارم ندارم ...

روزا جلو تر می رن و بالاخره می رسه اون روز که من با حسِ متفاوت، یه زندگیِ جدید رو شروع می کنم، فقط امیدوارم خدا پشتم باشه تا بتونم از پسِ مشکلاتش بر بیام، زندگی هر چقدرم باحال و جذاب باشه، مشکلاتش هست و شاید، شاید همین مشکلاتش باشه که اونو جذاب می کنه ... به قولِ صادق :


حاجی بُردن با باختش قشنگه

سوختن با ساختش قشنگه

خوب در کنارِ بد قشنگُ

مساله با حلِ راهش قشنگه

خری هم نی که پاش نلنگه


آره !! خلاصه خوب در کنارِ بد قشنگه، اگه قرار باشه همه چی خوب باشه و بدونه مشکل که هیچ جذابیتی نداشت !! باید گاهی سختی ها رو تحمل کرد چون بعدش طعمِ شیرینه پیروزی بیشتر از همیشه زیرِ دندونات بیاد ... خوب در کنارِ بد قشنگه، پس از همینجا از همه ی کسایی که بهم بدی کردن تشکر می کنم چون باعث شدن بهتر بودنِ بقیه رو بیشتر درک کنم ... مرسی ... !!