X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

من یک عمر هست که منتظرم !!

دوشنبه 24 آذر 1393 ساعت 16:23

دست نوشته شماره 74

نوشته شده توسطِ اس جی





دروغ چرا ؟؟؟ دلم تنگ شد !! نتونستم تحمل کنم !! اومدم، ولی باز می رم !!! راستش نوشتن به آدم یه امیدی میده که صد تا روانشناس هم عمرا بتونن اینکارو واست بکنن !! می نویسم، می نویسم که دیده شم، که بیشتر شناخته شم، الان نه، ولی مطمئنم بعد از مرگم یه سری از نزدیکام نوشته هام رو مرور می کنن، اون موقع می فهمن حتی از پستچیِ منطقه ی ما که همیشه با اسمِ کوچیک صدام می کنه، منو کمتر شناختن !! پستچی هر بار که میاد در خونه و میگه اس جی نامه داری، می دونه منتظرم !! من یک عمر هست که منتظرم !! منتظرم، یکی بیاد و بگه، لعنتی، تو که هنوز نشستی !! چرا بلند نمیشی رو پاهات واستی، تا به همه ثابت کنی که کی هستی و چی می خوای ؟!! منتظرم یکی بیاد و بگه، هی تو، من اینجام، تو می تونی تا دلت می خواد ازم سوال های بی جوابت رو بپرسی، برای تک تکشون جواب دارم !!

یک مدتی هست درگیرم، درگیرِ کارایی که تهش شاید منجر بشه به اینکه آرزوی بچگیم به حقیقت بپیونده !! هر چند فقط چهارده پونزده سال داشتم که فهمیدم، بعضی ها هستند که باید آرزوهاشون رو چال کنن !! اونا آرزوهاشون رو چال می کنن و یه سریِ دیگه دقیقا از همون خاک آرزوهای خودشون رو برداشت می کنن !! یه سری همیشه قربانی میشن، یه سری همیشه تو صف باید آخرین نفر باشن ... اون یه سری ها، هم دل دارن، هم آرزو، ولی نرسیدن به آرزوهاشون حتما دلیل داره، دلیلی که تو مغزِ ما نمی گنجه !!! واسه رسیدن به هدف باید تلاش کرد، قبول، ولی نمی تونم سگ دو زدن های پیرمردِ خسته توی ساختمونِ نیمه کاره رو ببینم و به این دنیا و محتویاتش فحش ندم !! نمی تونم بچه های کارِ پشتِ چراغ قرمز ها رو ببینم و هزار تا سوالِ بی جواب یهو از سلول های مغزم عبور نکنه !!

من حرفم اینه، وقتی کاکتوسای لعنتی رو با اون همه خار می بینی، گُل رو نشونِ بچه ات نده، کاکتوس همون کاکتوسه، هیچوقت هم نمی تونه یک گُل به حساب بیاد !! بچه که بودم، خوب یادم میاد، وقتی از آدم بزرگ ها می پرسیدم که، خدایی این چه رسمیه، یکی پا نداره و نمی تونه راه بره، یکی پا داره و پاش رو پدالِ گاز !!! همیشه جواب می دادن که اینجور آدما رو واسه این خدا خلق کرده که تو به خودت بیای !! من بچه بودم ولی با همون منطقِ دو دو تا چهار تای اون زمانم می گفتم یعنی خدا انقدر بی رحمه که یکی رو یک عمر زجر میده که فقط اونای دیگه حسابِ کار دستشون بیاد ؟؟ پس الرحمن چی میشه !؟ الرحیم !!! دروغه نه ؟؟؟

واسه سوالام جواب بود، اما هیچکس نمی تونست جوابمو بده، من هنوز پر از سوالم، ولی دیگه مثه قبل دلم نمی خواد بدونم داستان از چه قراره، فقط می خوام خدا بهم قدرتی بده که بتونم دستِ تک تکِ اینجور آدما رو بگیرم، بتونم کاری کنم که فراموش کنن با بقیه فرق دارن، چون حقیقت هم همینه، اونا با بقیه هیچ فرقی ندارن ... تو ای خواهرم، ای برادرم، یادت باشه، با من و امثالِ من هیچ فرقی نداری، تو فقط زاییده ی ذهنِ این دنیای کثیفی که بوی تعفنش آخرش خودِ اون پولدارا رو هم خواهد کُشت !!!