X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
لطفا از آدرسِ SJ69.IR استفاده کنید... ممنون...

آرزو بر من حرام است

سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 ساعت 00:09

دلنوشتِ شماره 37

نوشته شده توسطِ اس جی



آرزو ؟؟! آرزو بر من حرام است تا زمانی که بچه ای شب را گرسنه می خوابد ... وقتی که گریه ی مادرِ شهید را نبینم ... وقتی می تونم آرزو کنم که پدری کلیه اش را برای خرجِ زندگی نفروشد ... وقتی غرق در رویا هایم خواهم شد که دختری برای فقر تن فروشی نکند ... وقتی می تونم به رویا هایم فکر کنم که عشقِ یک فاحشه را به سخره نگیرند ، وقتی که کودکی خانه اش یک کارتنِ کاغذی نباشد و پتویش برگ های خیابان ... آرزو ؟؟ باور کن ، آرزویی ندارم ... مرگِ من فرا خواهد رسید و آن روز آرزویم هم با من دفن خواهد شد ... آرزویِ من آن روز خواهد بود که جوانی فندک به دست نگیرد ... فعلا فقط باید کرد آرزو را !! وقتی می تونم آرزو کنم که عشق ها خیالی نباشد ، عاشق ها هوس باز نباشند !! وقتی می تونم آرزو کنم که بهم فرصت بدهند ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، آسمان عادلانه ببارد ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، ستاره ها مخصوصِ افرادِ "خاص" نباشد ... وقتی آرزو خواهم کرد که کلمه ی "خاص" بی معنا باشد ... آرزو خواهم کرد ... اما نه به زودی ... زمان برای آرزو زیاد است ، فرشته ی آرزو ها همین نزدیکی است ... او هم صداهای "خاص" را می شنود ... وقتی آرزو خواهم کرد که ، نداشته باشیم پایینِ شهر ، بالای شهر !! آرزو خواهم کرد آنگاه که صلح ، جای جنگ را بگیرد ... آنگاه که خانه ای برای اعتقادات خرابه نشود ... آنگاه که جسد ها در خیابان بیشتر از برگ های درختان نباشد ... آرزو خواهم کرد وقتی که آسمان برای همه ابری باشد ... باور کن مرا آرزوی من ، برآورده خواهد شد آنوقت که آرزویی نباشد ...